شما دست همنشين خود را بگيرد گفت ( حذيفه ) من هم دست يكى را گرفتم كه نزديكم بود از او پرسيدم تو كيستى ؟ گفت : فلان ( در سيره آمده كه عمرو بن العاص بود ) .
سپس ابو سفيان گفت : به خدا شتر و اسب ( كفدار و سمدار كنايه از چهار پايان ) هلاك شده و قريظه خلف وعده نموده و ما از اين باد صرصر محنت كشيديم ، هان بار بنديد كه من بار بسته و آهنگ ديار خود كردهام سپس سوى شتر خود رفت كه بسته بود ، سوار شد و سخت شتر را نواخت كه يكباره بر چهار پا برخاست اگر امر رسول نبود كه من نبايد كارى بكنم او را مىكشتم ( ابو سفيان را ) حذيفه گويد : من نزد پيغمبر برگشتم كه او ايستاده نماز ميخواند در حالى كه روپوش يكى از زنان خود را بر دوش گرفته بود . او ( حضرت او ) مرا ميان دو پا كشيد و دامن آن روپوش را بر من افكند ، چون نماز را خاتمه داد من خبر آن قوم را به او دادم . چون غطفان بر كار ( بار بندى ) قريش آگاه شدند بار سفر بست و راه خود را گرفتند . پيغمبر فرمود پس از اين ما به آنها حمله ( غزا ) خواهيم كرد نه آنها و چنين هم شد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 209
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٩