عذر نداريد اگر بگذاريد آسيبى برسول خدا برسد و ميان شما كسى زنده باشد كه با ديده بازان آسيب و آزار را ببيند آنگاه جان سپرد . جسد حمزه هم در دشت پيدا شد كه سينه او شكافته و جگر او بيرون كشيده دو گوش و بينى او بريده شده بود چون پيغمبر ان حال را ديد فرمود . اگر صفيه ( خواهر حمزه و عمه پيغمبر ) محزون و دردناك نشود من اين پيكر را به حال خود مىگذاشتم كه طعمه درندگان و پرندگان شود اگر خداوند مرا بر قريش غالب و پيروز كند سى تن از كشتگان آنها را مثله ( بازيچه - اعضاء بريده ) خواهم كرد . مسلمين هم گفتند ما نسبت به آنها كارى خواهيم كرد كه تا كنون كسى به ديگرى نكرده است اين آيه درهمين مورد نازل شده
( إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ )
اگر كيفر بدهيد بايد بمانند آنچه بشما از كيفر رسيده است عقاب و جزا كنيد . پيغمبر صلّى اللّه عليه و سلم هم عفو فرمود و صبر نمود و از انتقام نسبت به ميت نهى كرد .
صفيه دختر عبد المطلب وارد ميدان شد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم به فرزند وى زبير فرمود كه او را برگردان مبادا نعش پاره پاره شده برادر خود ( حمزه ) را ببيند ، زبير به او رسيد و امر پيغمبر را گوشزد نمود ، او گفت : من شنيدهام چه بر سر برادرم آمده . هر چه شده در راه خدا ناچيز است ، ما از اين حيث بسى خشنود هستيم من او را براى خدا و رضاى خدا از دست مىدهم و صبر مىكنم .
زبير گفته او را برسول رسانيد فرمود او را آزاد بگذار ، او ( صفيه ) بر او ( حمزه ) نماز گذاشت و درود گفت . پيغمبر فرمود كه او را به خاك بسپارند . ميان مسلمين مردى قرمان نام بود كه پيغمبر مىفرمود او اهل دوزخ است او در جنگ احد سخت نبرد كرد و دليرانه جان سپرد . او هشت يا نه تن از مشركين را كشت . مجروح شد و به خانه حمل گرديد ، مسلمين به او گفتند به تو بشارت مىدهيم . قزمان گفت :
چه بشارتى ؟ من فقط از روى تعصب براى قوم خود جنگ نمودهام ، درد زخم