تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
مصعب بن عمير پرچمدار مسلمين سروده ( كه از نقل عين آنها به علت عدم فايده صرف نظر شده و در صحت آن هم شك داريم . م ) هند ( زن ابو سفيان و مادر معاويه و دختر عتبه كه در بدر كشته شده بود ) با جمعى از نسوان قريش در ميدان جنگ حاضر شد ، گوش و سر بينى شهداء را بريده و از آنها گردن بندها براى خود و زنان ديگر ساخت و بر سينه‌ها آويخت ، گردن بندهاى حقيقى خود را هم بوحشى ( قاتل حمزه ) بخشيد . سينه حمزه را هم شكافت و جگر او ( آن بزرگوار شهيد ) را در آورد و خورد ولى نتوانست فرو برد ناگزير از دهان انداخت . ( براى انتقام - بدين سبب هند جگر خور معروف شده - م ) . ابو سفيان هم بر بلندى قرار گرفت كه بر مسلمين مسلط شده فرياد زد : آيا ميان اين گروه محمد هست ؟ سه بار اين گفته را تكرار كرد و پاسخى نشنيد زيرا پيغمبر فرمود كسى به او جواب ندهد . سپس پرسيد آيا ميان اين گروه عمر بن الخطاب وجود دارد ؟ سه مرتبه اين گفته را تكرار كرد . سپس رو باتباع خود كرد و گفت : اينها همه كشته شدند . عمر گفت : دروغ گفتى اى دشمن خدا خداوند رسوائى و بدنامى را براى تو باقى بگذارد . آنگاه گفت : اى هبل بلند باش . ( هبل بت بزرگ ) . پيغمبر فرمود بگوييد خداوند بلندتر و بزرگتر است . ابو سفيان گفت : ما عزى داريم و شما عزى نداريد ( عزى بت مؤنث بزرگ ) پيغمبر فرمود بگوييد خداوند كردگار ماست و شما كردگار نداريد . ابو سفيان گفت : ترا به خدا اى عمر آيا محمد را كشتيم ؟ عمر گفت : به خدا نه . او ( حضرت او ) اكنون سخن ترا مىشنود . گفت : تو از ابن قمئه ( مدعى قتل پيغمبر ) راستگوتر هستى . سپس گفت : اين انتقام بدر است ، جنگ هم در حال تغيير و تبدل است ( هر روز غلبه براى كسى ) . اكنون شما در كشتگان خود دست درازى و زشت كارى ( تمثيل بمرده - قطع اعضاء و انتقام وحشى ) مىبينيد به خدا من از آن عمل خشنود نيستم خشمگين هم نمىباشم ، من در اين كار امر و نهى نكرده‌ام .