تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
نبرد كرد ، آن قدر تير اندازى نمود تا تمام تيرهاى او ( حضرت او ) به كار رفت و يكى هم نماند . گوشه كمان او ( حضرت ) هم شكست و زه هم پاره شد ، چون پيغمبر مجروح شد ، على با سپر خود براى او ( حضرت ) از محلى بنام مهزاس آب آورد و خون را شست ولى خون جارى مىشد و بند نمىآمد ، فاطمه ( دختر پيغمبر ) او را در بغل كشيد و سخت گريست سپس پاره حصيرى را سوزاند و خاكستر آن را بر زخم او ( حضرت او ) نهاد كه خون را بند آورد ، مالك بن زهير جشمى هم پيغمبر را هدف كرد كه طلحه دست خود را سپر كرد ، تير بانگشت كوچك طلحه اصابت نمود . گفته شده كسى كه آن تير را رها كرد حبان بن عرفه بود . او ( مراد طلحه ) گفت : حس ، ( آوخ ) گفته شد كه دست او شل شد مگر انگشت سبابه و انگشت وسط ولى روايت اولى اصح است ( كه فقط يك انگشت ) . ابو سفيان با گروهى از مشركين بر كوه بالا رفتند ، پيغمبر فرمود آنها نبايد بر ما مشرف و مسلط شوند ، عمر با جماعتى از مسلمين با آنها نبرد كرده از بلندى فرود آوردند ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم برخاست كه بر يك سنگ ( بزرگ ) قرار گيرد و چون دو زره بر تن داشت ( و سنگين بود ) نتوانست بالا برود ، طلحه تن خود را زير پاى او ( حضرت ) نهاد كه بالا رفت ، پيغمبر فرمود طلحه به وظيفه خود عمل نمود . مسلمين هم تن بفرار داده بودند كه عثمان بن عفان ميان آنان بود همچنين اعوص و ديگران كه سه روز غيبت كردند و بعد از آن نزد پيغمبر آمدند پيغمبر فرمود : راه فراخ را گرفتيد . حنظله بن ابى عامر كه فرشتگان كشته او را غسل داده‌اند با ابو سفيان روبرو شد ( مبارزه نمود ) چون بر او مسلط شد ، شداد بن اسود كه ابن شعوب باشد پديد آمد ابو سفيان او را به يارى خواست او نزديك شد و حنظله را كشت ، پيغمبر فرمود ملائكه او را شستشو ميدهند ، از همسر او بپرسيدند زن او گفت : او در حال جنابت بود كه چون ضجه و غوغاى جنگ را شنيد مبادرت نمود . ابو سفيان هم اشعارى مشعر بر پايدارى خود و قتل حنظله و يارى ابن شعوب ( قاتل حنظله ) و شهادت حمزه عم پيغمبر اكرم و