تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣

غزوه ( غزا ) حمراء اسد

صبح روز يك شنبه مؤذن پيغمبر آواز بسيج جنگ داد و گفت : جز كسانى كه در جنگ ديروز با ما بودند هيچ كس با ما نيايد . اين تجهيز و مبادرت بنبرد براى اين بود كه كفار نيرومندى مسلمين را احساس كنند ، با آن عده جمعى از مجروحين در جنگ روز پيش همراهى كردند كه خود را مىكشيدند ( به سختى ) تا به محلى بنام حمراء اسد رسيدند كه هفت ميل از مدينه دور بود « تقريبا پانزده كيلومتر » روز دوشنبه و سه شنبه و چهار شنبه در آنجا اقامت فرمود . در آن هنگام معبد خزاعى رسيد . خزاعه اعم از مسلمان و كافر همه محل وثوق و اعتماد پيغمبر بودند و در تهامه كه محل آنهاست مراقب بودند . معبد خود كافر بود برسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلم گفت . اى محمد مصيبت ( شكست ) شما براى ما سخت ناگوار بوده سپس از آنجا به طرف ابو سفيان رهسپار گرديد او را در محلى بنام روحاء ديد مشركين در آنجا جمع شده قصد هلاك مسلمين را داشته چون ابو سفيان معبد را ديد پرسيد : از پشت سر خود چه خبر دارى ؟ معبد گفت : محمد با تمام كسانى كه از يارى او خوددارى كرده بودند لشكرى جمع كرده قصد نابودى شما را دارد . من تا كنون چنين عده نديده بودم زيرا كسانى كه از نصرت او تخلف كرده بودند همه پشيمان شده به يارى او شتاب كرده‌اند تو از اينجا نخواهى رفت تا طليعه اسب‌ها را نبينى . ابو سفيان گفت : ما به خدا تصميم گرفته‌ايم كه دوباره برگشته ريشه آنها را بركنيم . گفت : « معبد » من ترا از اين كار نهى مىكنم . ابو سفيان از تصميم خود منصرف شد خود و همراهان روانه شدند در عرض راه