تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
با شمشير خود نواختند . عبد اللّه بن انيس هم تيغ را به شكم او فرو برد تا از پشت سر درآورد سپس آنها از آنجا بدر رفتند . عبد اللّه ابن عتيك كم ديد بود از پله افتاد كه پاى او سخت دررفت . آنها او را برداشتند و همه پنهان شدند يهوديان همه جا آنها را پى كردند و نديدند . نزد رفيق خود ( مقتول ) برگشتند . مسلمانها با خود گفتند چگونه ما يقين حاصل كنيم كه او مرده است ؟ يكى از آنها برگشت و با مردم آميخت . مردم را گرد او ( كشته ) ديد . او ( كه هنوز رمق داشت ) گفت : من صداى ابن عتيك را شنيدم من گفتم ( كسى براى تجسس رفته ) ابن عتيك كجاست ؟ سپس زن او فرياد زد به خدا هيچ گفتهء براى من از آن گواراتر نبود . او نزد ياران خود برگشت و خبر انجام كار را داد و به گوش خود هم شنيده بود كه كسى بانك زد : افسوس كه ابو رافع بازرگان اهل حجاز مرد ! آنها شبانه سير خود را آغاز و بر پيغمبر وارد شدند . در قتل او هم اختلاف شد كه كدام يك او را كشته فرمود شمشيرهاى خود را به من بدهيد . آنها هم تيغها را پيش نهادند . پيغمبر نگاه كرد و فرمود : شمشير عبد اللّه بن انيس او را كشته كه اثر طعام شكم مقتول بدان آلوده است . در شرح قتل او روايت ديگرى هم آمده و آن چنين است پيغمبر گروهى از انصار را بفرماندهى عبد اللّه بن عتيك سوى ابو رافع يهودى كه در سرزمين حجاز بود و پيغمبر را آزار مىداد روانه نمود چون به او نزديك شدند آفتاب غروب كرد و مردم با گله‌هاى خود ( از صحرا ) برگشتند . عبد اللّه بن عتيك بياران خود گفت : در جاى خود پايدار باشيد كه من مىروم و از دربان ( دروازه‌بان ) خواهش مىكنم كه در را باز كند و مرا راه دهد . بدروازه رسيد و جامه خود را بر سر كشيد انگار نشسته كار ضرورى دارد . دربان او را ندا كرد كه اگر بخواهى داخل شوى بيا زيرا ميخواهم در را ببندم او داخل و در بسته شد ، كليدها را هم بيك ميخ چوبى آويخت . او ( عبد اللّه گويد ) من كليدها را برداشتم و در را باز كردم ( براى ياران ) ، ابو رافع عادت بشب‌نشينى داشت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 165 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت