تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
دين را ببرادر خود بياموزيد و قرآن را تعليم دهيد و اسير او را آزاد كنيد . آنها هم هر چه فرمود انجام دادند او ( عمير ) گفت : اى پيغمبر خدا من مسلمين را سخت آزار مىدادم ( براى كفاره آن ) اجازه بدهيد كه به مكه برگشته كافران را آزار بدهم و كيش آنان را نكوهش كنم پيغمبر به او اجازه برگشت داد . صفوان ( چون به مكه رسيد ) همه جا مىگفت : بشما اخطار مىكنم كه دچار يك واقعه سختتر از جنگ بدر خواهيد شد . هر كه هم با او مخالفت مىكرد بآزار او دچار مىشد مكرز بن حفص بن اخيف هم براى فديه و آزادى سهيل بن عمرو وارد ( مدينه ) شد . پيغمبر درباره گرفتاران با سه تن ابو بكر و عمر و على مشورت مىكرد . ابو بكر بقبول فديه ( بهاى آزادى ) و عمر بكشتن او راى دادند پيغمبر هم ميل داشت او را بكشند خداوند اين آيه را نازل كرد ( هيچ پيغمبرى حق ندارد كه اگر اسير بگيرد در كشتن اسرا افراط و اسراف نمايد در اين سرزمين ) تا آخر آيه ( آنگاه رنج سخت و بسيار بشما خواهد رسيد ) عده گرفتاران هفتاد بود كه در جنگ احد براى انتقام بعده آنها ( بدست دشمن دست و پا بسته ) كشته شدند و دندان رباعى پيغمبر را شكستند و كلاه خود ( آن حضرت ) را بر سرش خرد كردند و خون بر چهره او ( حضرت او ) جارى شد و ياران گريختند اين آيه نازل شد ( آيا چنين نيست كه اين مصيبت كه بشما رسيده شما دو برابر آن را به ديگران رسانيده‌ايد ) . تمام عده مردانى كه از مسلمين در واقعه بدر كشته شده بود چهارده تن بود ، شش مرد از مهاجرين و هشت تن از انصار بودند . پيغمبر جماعتى را بسبب خرد سالى از جنگ و يارى خود باز گردانيد . كه عبد اللّه بن عمر و رافع بن خديج و براء بن عازب و زيد بن ثابت و اسيد بن ظهير از آنها بودند . در تقسيم غنايم هم براى هشت تن كه در جنگ شركت نكرده بودند بهره قائل شد كه عثمان بن عفان بسبب پرستارى رقيه همسر خود و دختر پيغمبر كه بيمار بود باز ماند و طلحة بن عبيد اللّه و سعيد بن زيد كه هر دو براى تجسس و خبر يا بى از كاروان