تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
دو چيز ( دو مصيبت ) را بر خود هموار نمىكنم يكى كشتن حنظله فرزندم و ديگرى از دست دادن مال خود او را به حال خود گذاشت و آزاد نكرد . سعد بن نعمان انصارى براى زيارت ( عمره ) به مكه رفته بود ابو سفيان او را بجاى فرزند خود گرو گرفته اسير نمود . عادت قريش اين بود كه متعرض زائرين و حجاج نشوند ولى ابو سفيان ( آن قاعده را نقض كرده ) او را گرفتار نمود تا فداى فرزند خود شود آنگاه گفت : ( شعر ) اى زادگان پرخور ( شخص پرخور ) نداى او را ( اسير را ) اجابت كنيد ، جانبازى مىكنيد كه خواجه پير را از دست ندهيد بدرستيكه بنى عمرو مردم پست و خوار هستند اگر بند و زنجير را از گرفتار خود ( گرفتار دشمن ) را آزاد و رها نكند . بنى عمرو بن عوف نزد پيغمبر رفتند و عمرو بن ابى سفيان را از او مطالبه كردند و او را فرستادند و سعد را آزاد كردند . ميان اسرا ، ابو العاص بن ربيع بن عبد العزى بن عبد شمس هم بود كه داماد پيغمبر و شوهر زينب دختر پيغمبر بود . او از كسانى بود كه توانگرترين مردم مكه بودند و نيز بازرگان معتبر و درستكار و امين بود . مادر او هاله دختر خويلد خواهر خديجه همسر پيغمبر بود كه از پيغمبر دختر خود را براى خواهرزاده خويش خواستگارى كرده بود و پيغمبر قبول فرمود و آن قبل از نزول وحى ( و بيعت پيغمبر ) بود . چون وحى نازل شد زينب ايمان آورد . پيغمبر كه در مكه بود قادر بر جدائى و رهائى وى ( از كافر ) نبود چون قريش براى جنگ بدر بسيج شدند او هم همراه آنها بود چون قريش فديه اسراء را پرداختند زينب هم بهاى فديه شوهر خود ابو العاص را فرستاد و آن گردن‌بندى بود كه از مادر خود هنگام زفاف دريافته بود پيغمبر آن گردن‌بند را ديد ( شناخت ) سخت متأثر شد و گفت ( بياران ) اگر صلاح بدانيد اسير او را رها كنيد و گردن‌بند را هم پس دهيد آنها قبول كرده اسير را آزاد و گردن‌بند را برگردانيدند پيغمبر از او عهد گرفت ( التزام ) كه زينب را بمدينه روانه كند .