تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
پيغمبر هم پانزده روز آنها را محاصره كرد و آنها تسليم حكم پيغمبر شدند . آنها را بند كردند و پيغمبر خواست آنان را بكشد . آنها هم پيمان با خزرج ( قبيله انصار ) بودند ، عبد اللّه بن ابى ابن سلول برخاست و براى رهائى آنان شفاعت نمود . پيغمبر قبول نكرد او دست بجيب ( كريبان ) پيغمبر برد ، پيغمبر را سخت خشمناك ديد . فرمود واى بر تو مرا رها كن - گفت : هرگز ترا رها نمىكنم مگر آنكه در حق هم پيمانان من نيكى كنى كه چهار صد تن بىزره و سيصد تن زره پوش هستند كه همواره مرا از پيش آمد سپاه و سفيد ( سرخ ) حمايت مىكنند و تو ميخواهى در يك هنگام آنها را يكباره درو كنى ، به خدا من از آينده كه بر تو مىگردد بيمناكم . پيغمبر فرمود آنها براى تو باشند . آزادشان كنيد . نفر بر آنها و بر او ( عبد اللّه ) باد . پيغمبر اموال آنها را بغنيمت برد . آنها مالك زمين نبودند زيرا زرگر بودند كسى كه آنها را اخراج كرد عبادة بن صامت انصارى بود آنها را تا ذباب ( محل ) رسانيد از آنجا باذرعات محلى در شام رفتند اندك مدتى زيستند و هلاك شدند . در آن بسيج ابو لبابه جانشين پيغمبر در مدينه بود . پرچم ( پيغمبر ) هم در آن حمله بحمزه سپرده شده بود . غنائم را ميان ياران خود تقسيم نمود و خمس را هم برداشت . اين نخستين خمسى بود كه پيغمبر گرفت ( خود گرفت زيرا پيش از آن داده بودند ) سپس برگشت ( پيغمبر ) و براى اداى نماز عيد اضحى بمصلى رفت و پيشنماز مسلمين شد . آن هم نخستين نماز عيد اضحى ( قربان ) بود دو ميش هم قربان فرمود گفته شد يك ميش بيش نبود . نخستين عيد اضحى بود كه مسلمين شاهد و ناظر آن بودند . توانگران هم به او ( حضرت او ) اقتدا نموده قربان كردند . اين غزا در ماه شوال بعد از جنگ بدر بود گفته شده در ماه سفر سنه سيم هجرى بود و بعضى آن را بعد از غزاى كدر دانسته‌اند : ( ذباب ) بكسر ذال نقطه دار و دو باء نقطه‌دار است .