آنها بگريد ( و ممنوع بود ) او كور شده بود ناگاه زارى زنى را شنيد بغلام خود گفت :
برو تحقيق كن كه آيا گريه و ماتم روا باشد كه من بتوانم بر زمعه ( فرزند خود بگريم ) زيرا سينه من سخت ميسوزد ، او ( غلام ) رفت و برگشت و گفت : زنى بود كه بر شتر گم شده خود مىگريست او ( اسود ) گفت : ( شعر ) « آيا او ( آن زن ) مىگريد اگر شتر وى گم شود و بىخوابى مىكشد ؟ او بر بكر نمىگريد . در بدر هم كه بخت ما كوتاه آمد و ما را يارى نكرد نمىگريد . بر بدر بايد گريست كه بزرگان و پيشوايان بنى هصيص و محروم و قوم ابى الوليد ( هلاك شدند ) پس زارى كن اگر بخواهى گريه كنى بر عقيل و گريه كن بر حارث كه شير شيران بود . پس زارى كن و بر خود ستوه مگير كه براى ابو حكيمه ( فرزند او ) مانندى نمانده . بعد از آنها مردمى پيشوا شدهاند كه اگر جنگ بدر نبود هرگز آنها برياست نمىرسيدند » ، مقصود ابو سفيان است . قريش هم بهاى فداى گرفتاران را فرستادند و نخستين كسى كه آزاد شد ابو وداعه سهمى بود كه فرزند او مطلب فديه او را داد . عباس هم خود را فديه داد ( از مال خود ) ( همچنين عقيل بن ابى طالب و نوفل بن حارث بن عبد المطلب و هم پيمان او عتبة بن عمرو بن جحدم كه پيغمبر به او ( عباس ) فرمود كجاست مالى كه تو نزد ام فضل سپردى و گفتى اگر درگذشتم ( دچار شدم ) بفضل فلان مقدار بده و بعبد اللّه فلان مقدار همچنين عبيد اللّه گفت : بخداوندى كه ترا بر حق فرستاد هيچ كس جز من و او از آن گفتگو ( و مال ) آگاه نشد و من اكنون دانستم كه تو رسول خدا هستى .
او خود و دو برادرزاده خود و هم پيمان خود را بهاى فديه داد . هنگامى كه اسير شد بيست ( اوقيه ) زر همراه داشت كه غنيمت شد . گفت اين مبلغ را از بهاى فديه كم كن . پيغمبر گفت : هرگز . اين غنيمت است كه خداوند بما داده ميان اسراء عمرو بن ابى سفيان هم كه على او را اسير كرده بود . به پدر او گفته شد بهاى فديه او را بپرداز . گفت هرگز . من
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٨