تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
را پى ميكردم كه او را با شمشير بزنم ناگاه سر او پيشاپيش افتاد و حال اينكه شمشيرم به او نرسيده بود دانستم ديگرى او را كشته ( مراد فرشته‌اى قاتل او بوده ! ) سهل بن حنيف گفت : هر يك از ما ( دورادور ) با شمشير خود بيك مشرك اشاره ميكرد كه سر او از تن جدا مىشد پيش از اينكه شمشير به او برسد . چون خداوند مشركين را به عقب راند و هر كه بايد كشته يا گرفتار شود دچار گرديد پيغمبر فرمود مردار آنان را بچاه اندازند همه كشتگان را در چاه انداختند جز اميه بن خلف كه در زره خود باد كرده بود چون خواستند زره را از تن او خارج كنند متلاشى شد ناگزير خاك بر او ريختند تا او را نهان كردند . چون اجساد آنها را در چاه افكندند پيغمبر بر لب چاه ايستاد و فرمود : اى بچاه افتادگان ! بد گروه و بد خويشى براى پيغمبر خود بوديد . شما مرا تكذيب و مردم ديگر را تصديق كرديد . آيا آنچه را كه خداى شما ( بتها ) بشما وعده داده‌اند حق بود ؟ هر چه خدا به من وعده داده بود حق بوده و هست ( و من حق را ديدم ) سپس فرمود : ( و يكايك را بنام خواند ) اى عتبه اى شيبه اى امية بن خلف اى ابا جهل بن هشام و همه را نام برد و گفت : حق آن نبود كه شما ( مىپرستيديد ) حق اين است . ياران گفتند : آيا با مردگان ( بى حس ) سخن مىگوئى ؟ فرمود شما بيشتر و بهتر از آنها نمىشنويد ولى آنها ياراى پاسخ ندارند . چون بچاه افتادگان آن خطاب را فرمود . ابو حذيفه ( فرزند عتبه و برادر وليد و برادرزادهء شيبه مقتولين بود ) رو ترش كرد و مكدر شد و پيغمبر آثار كدورت را در روى او ديد . پيغمبر فرمود شايد دربارهء پدرت چيزى بدل گرفتى ؟ گفت : هرگز اى پيغمبر خدا باكى از حيث پدرم ندارم ولى او خردمند و دانا و بردبار ( و فاضل ) بود من اميدوار بودم كه باسلام موفق شود چون او را در حال كفر كشته ديدم . محزون شدم پيغمبر براى او دعاى خير نمود . سپس پيغمبر فرمود كه غنائم را جمع كنند . اختلافى ما بين مسلمين پديد آمد ، آنها كه آن را جمع كرده بودند گفتند : بما اختصاص دارد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 145 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت