تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
من بدست تست . چه ميشد اگر يكى از نجباء مرا مىكشت . عبد اللّه او را زد و سر او زير پاى وى افتاد . سر او را نزد پيغمبر برد . پيغمبر براى سپاس خداوند سجده نمود . عبد الرحمن بن عوف چند زرهى بغنيمت برده بود . بر اميه بن خلف و فرزند او على مىگذشت ، هر دو ( پدر و فرزند ) به او گفتند : ما براى تو پرسودتر از اين زره‌ها هستيم ، او زره‌ها را انداخت و دو دست هر دو را گرفت و خراميد . اميه از او پرسيد آن مردى كه پر شتر مرغ بر سينه خود دارد كيست ؟ گفت : حمزه بن عبد المطلب . اميه گفت اوست كه اين همه كارها را براى ما ساخت . آنگاه بلال اميه را ديد كه او در مكه بلال را سخت آزار مىداد و بر يك داغ مىانداخت و سنگ درشت و سنگين را بر سينه او مىنهاد و ميگفت چنين باشى تا دين محمد را بدرود گوئى بلال هم مىگفت : احد احد ( يگانه يگانه خدا ) چون بلال او را بدان حال ديد فرياد زد ، اميه سر دسته كفار است من رها نباشم اگر او رها شود . سپس نعره زدى اى ياران خدا رئيس كفار ( راس كفر ) اميه بن خلف است . من رها نشوم اگر او رها شود . مسلمين به او احاطه كرده او و فرزندش على را كشتند . عبد الرحمن هميشه مىگفت : خدا بلال را بيامرزد كه هم زره‌هاى من از دست رفت و هم اسراى مرا كشت . حنظلة بن ابى سفيان بن حرب را هم على كشت ( برادر معاويه ) چون مشركين منهزم شدند پيغمبر فرمود : ابو البخترى بن هشام را نكشند زيرا او در مكه نسبت بپيغمبر كم آزار و سبك بار بود و او كسى بود كه در نقض و نابودى صحيفه ( شرح آن گذشت ) مىكوشيد . محذر بن زياد بلوى هم پيمان انصار او را با يكى از همگنان خود ديد به او گفت : پيغمبر از كشتن تو نهى كرده ، گفت : ( ابو البخترى ) به خدا من و او هر دو با هم خواهيم مرد كه زنان قريش نگويند من رفيق خود را براى ادامه زندگانى بكشتن دادم او را كشتند و برسول اللّه خبر دادند عباس ( عم پيغمبر ) هم گرفتار و نزد پيغمبر برده شد . كسى كه او را اسير كرده بود ابو يسر بود او را با غل بسته بودند . عباس
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت