تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
كردند ) و دشمن گريخت خداوند بعضى را كشت و بعضى ديگر را از مشركين گرفتار نمود . هنگامى كه پيغمبر در عريش بود سعد بن معاذ با گروهى از انصار شمشير بند بر در طاق ايستاده پيغمبر را حراست و از تجديد هجوم مشركين حذر و منع مىكردند پيغمبر در سيماى او ( سعد ) تفرس ملال و اكراه كرده بود پرسيد : تو اكراه دارى اى سعد گفت آرى اى پيغمبر خدا اين نخستين واقعه كه بزيان مشركين رخ داده براى من كشتن و افراط در قتل آنها گواراتر است تا آنكه مردان را زنده نگهداريم . نخستين كسى كه با ابو جهل روبرو شد معاذ بن عمر بن جموح بود كه قريش پيرامون او ( ابو جهل ) نبرد مىكردند و كسى را ياراى رسيدن به او نبود ( بابو الحكم كه ابو جهل باشد كسى نمىتوانست نزديك شود ) معاذ گويد : من او را هدف و مقصود خود نمودم چون توانائى يافتم بر او حمله نموده پاى او را از ساق بريدم . فرزند او عكرمه مرا با شمشير زد و دستم را بريد فقط دستم با پوست آن آويخته شد آن دست از مفصل كتف بريده و بر پشت من آويخته شد و من در آن حال با حمل دست بريده كه سخت مرا آزار مىداد تمام روز را بجنگ مشغول بودم چون درد و آزار و سنگينى حمل آن مرا رنج داد پاى خود را بر آن نهاده از كتف جدا نمودم و آسوده شدم . اين معاذ ( دست بريده ) تا زمان عثمان هم زنده ماند . پيغمبر فرمود كه ابو جهل را ميان كشتگان جستجو كنند معوذ بن عفراء بر او گذشت و او را شناخت او را با شمشير زد و رفت كه در او رمقى مانده بود ابن مسعود رسيد و او را در دم مرگ ديد ، او گفت : ( ابن مسعود ) پاى خود را بر گردن او نهادم و گفتم اى دشمن خدا خوب خدا ترا رسوا كرد گفت : براى چه مرا رسوا كرده ؟ بزرگ مردى را شما كشتيد . به من بگو پيروزى نصيب كدام يك از دو گروه شده ؟ گفتم : بهره خدا و پيغمبر خدا شده . ابو جهل گفت : اى چوپانك ( مصغر چوپان ) تو بر يك مسند بزرگ و بلند ( مقصود تن او ) ارتقاء يافتى . گفتم من ترا خواهم كشت ، گفت . تو نخستين بنده نيستى كه خواجه خود را كشته . دشوارترين چيزى كه من امروز به آن دچار شده‌ام كشتن
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت