تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 14

مساهمون:

ص١٤
ندادند ، عبد المطلب بياران خود گفت : چاره چيست ؟ آنها گفتند : هر چه تو بينديشى . گفت : هر يك گور خود را كنده آماده مرگ باشيد و چون يكى بميرد ديگران او را به خاك بسپارند تا آخرين كسى كه زنده بماند جانى بدر برد و نجات يك فرد بهتر از هلاك جمع است سپس گفت بهتر اين است كه سير و سفر خود ( با تشنگى ) ادامه دهيم چون اندكى از نمايندگان قريش دور شدند زير پاى مركب عبد المطلب چشمه آبى گوارا جوشيد او تكبير كرد و ياران او هم تكبير نمودند ( آيا در آن زمان قبل از اسلام تكبير بود ؟ - م ) آنها سيراب شدند و مشكها را پر كردند سپس نمايندگان قريش را براى بهره بردارى از آن آب دعوت كردند . ياران عبد المطلب گفتند : هرگز ما به آنها راه نمىدهيم زيرا آنها آب داشتند و بما ندادند . عبد المطلب گفت : اگر چنين كنيم ما نيز مانند آنها خواهيم بود . نمايندگان قريش راه يافتند و از آن چشمه گوارا نوشيدند و مشكها را پر كردند سپس گفتند ما هرگز با تو دعوى نخواهيم كرد زيرا خدائى كه ترا در بيابان سيراب نمود زمزم را به تو بخشود . تو بر گرد سر كار خود كه آبيارى باشد . آنها همه بدون اينكه نزد كاهنه ( غيب گوى حكم ) بروند برگشتند و او را در كار خود كه توليت چاه زمزم باشد آزاد گذاشتند چون كندن چاه را بپايان رسانيد دو مجسمه زرين در آن يافت كه پيكر دو آهو بود و آن دو مجسمه را قبيله جرهم در چاه دفن و پنهان كرده بودند و نيز چند شمشير و چند زره در ان يافت قريش به او گفتند اى عبد المطلب ما نيز در اين گنج شريك و ذى حق مىباشيم گفت : نه ولى بيائيد بانصاف عمل كنيم ، ما قرعه مىكشيم براى كعبه دو قرعه و براى شما دو قرعه و براى من دو قرعه خواهد بود بهر نحوى كه قرعه اصابت كند عمل خواهيم كرد و هر كه قرعه بر او نيفتد محروم مىشود - آنها گفتند : انصاف كردى . قرعه را در پاى هبل به كار بردند . دو مجسمه آهوى زرين بنام كعبه در آمد ، شمشيرها و زره‌ها هم بنام عبد المطلب افتاد و قرعه بنام قريش اصابت نكرد