همان هاتف گفت : زمزم را حفر كن كه اگر چنين كنى پشيمان نخواهى شد . ( با سجع - م ) گروه اعظم حجاج را سيراب مىكند . كه مانند دستههاى شتر مرغ آرام قصد حج كنند و آن دستهها قابل پراكندگى و تقسيم نمىباشند . هر نذر كننده در آن نذر مىكند براى منعم . آن چاه ميراث و حلقه يك پيمان ناگسستنى خواهد بود . آن مانند چيزهاى ديگر كه تو مىدانى نخواهد بود ميان خون و فضولات ديگر ، در محل منقار كلاغ .
در قريه مور ، ( افسانه مسجع غير قابل ترجمه و تصديق كه با تكلف بسيار از يك بىخرد و دانش جعل شده - م ) چون شان ان چاه و محل آن را وصف نمود و او هم دانست كه راست مىگويد روز بعد كلنگ خود را برداشت باتفاق فرزند خود حارث كه در آن زمان جز او فرزندى نداشت ميان اساف و نائله ( دو بت - م ) در محل قربانى قريش كه براى بتهاى خود قربان مىكردند كلاغى ديد با منقار خود زمين را مىكند دانست كه همان محل بايد باشد تكبير نمود و دست به كار زد قريش دانستند او به مقصود خود رسيد برخاستند و گفتند : اين چاه پدر ما اسماعيل است و ما در آن هم حقى داريم ما را شريك خود فرما گفت : هرگز من چنين كارى نخواهم كرد اين كار به من اختصاص دارد و شامل شما نخواهد بود آنها گفتند : ما ترا رها نخواهيم كرد تا با تو دعوى كنيم .
او گفت : براى داورى هر كه را بخواهيد معين كنيد . آنها گفتند : كاهنه ( زن غيب گو - م ) بنى سعد بن هذيم حكم خواهد بود . آن زن در مرز شام بود . عبد المطلب با جمعى از بنى عبد مناف ( قوم خود ) سوار و رهسپار گرديد از قبايل قريش هر يك قبيله يك نماينده برگزيده روانه شدند چون بحدود بين حجاز و شام رسيدند آب ناياب شد و به حدى تشنه شدند كه نزديك بود هلاك شوند .
آنها آب از قريش خواستند و نمايندگان قريش ( كه آب داشتند ) به آنها آب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 13
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣