دارى ( مطاع ) قوى عزم ميان عشيره و طايفه خود هستى ولى تو با كسى خصومت كردى كه داد رس و ياور دارد . حرب غضب كرد و گفت : پستى روزگار به جائى رسيده كه ترا حكم كرده . عبد المطلب از مراوده و همنشينى حرب خوددارى نمود و بعبد اللّه بن جدعان تيمى پيوست كه نديم و يار هم باشند سپس صد شتر خونبهاى يهودى را از حرب گرفت و بپسر عم او كه وارث يهودى بود داد . همچنين بقيه دارائى كه نزد قاتلين مانده بود و كم بود آن را از دارائى خود جبران نمود . او نخستين كسى بود در كوه حراء اعتكاف نمود و چون ماه رمضان ميرسيد مساكين را اطعام ميكرد او صد و بيست سال زيست و در آخر عمر خود كور گرديد .
فرزند هاشم ( مقصود عبد المطلب ) . نام هاشم عمرو و كنيهء او ابو نضله بود . سبب اين نام كه خرد كننده باشد اين است كه او نان و طعام را بدست خود براى مهمانان و قوم خود خرد و آماده خوردن مينمود . ( بعضى گويند او نان خشك از شام آورده كه در خور تناول نبود آن را بدست خود خرد و آماده مىكرد در هر حال هر دو روايت از افسانه تجاوز نمىكند - م ) ابن كلبى گويد : هاشم بزرگترين اولاد عبد مناف و مطلب كهترين آنها بود . مادر او عاتكه دختر مره سلميه بود . برادران او يكى نوفل كه مادر او واقده بود و عبد شمس كه همه بمقام سالارى رسيدند . آنها را پناه دهندگان هم مىگفتند . آنها نخستين كسانى بودند كه نيرو و يارى از ديگران دريافت كردند و از حرم براى همين مقصود به اطراف مسافرت نمودند . هاشم براى قريش از دولت روم و حكومت غسان چند راس اسب گرفت . عبد شمس هم از نجاشى پادشاه حبشه چند اسب گرفت نوفل نيز از خسروان عجم در عراق و حمير در يمن اسبهائى دريافت كرد بدين سبب قريش به همه جا مسافرت و رفت و آمد نمودند خداوند قريش را با اين سه برادر نيرو و يارى بخشيد . گفته شده است كه هاشم و عبد شمس توامان بودند يكى بعد از ديگرى تولد يافتند يكى از آنها انگشتى به پيشانى ديگرى ملصق و پيوسته داشت كه آن را جدا كردند كه خون جارى شد بدين سبب
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦