بيان آغاز دعوت پيغمبر نسبت بانصار و پيشنهاد آن حضرت و اسلام آوردن آنها
سويد بن صامت از بنى عمرو بن عوف كه طايفهاى را از اوس ( قبيله ) باشند به قصد حج و عمره ( زيارت كعبه در غير موسم حج ) وارد مكه گرديد او كامل لقب داشت زيرا چابك و شاعر و داراى نسب ( ارجمند ) بود اوست كه گويد : ( شعر ) اى بسا يارى را دعوت كنى و اگر بر گفته او در غياب آگاه شوى از فريب او بستوه مىآئى . گفته او مانند جادو ( فريبنده ) در حضور و روبرو ولى در غياب زشت و گلو گير ( كنايه از ايجاد بغض ) مىباشد . ظاهر او ترا خرسند مىكند ولى زير آن ظاهر يك خدعه و خيانت نهان است . چشم او آنچه را كه از تو پنهان مىدارد نمايان مىكند و از نگاه تند دشمنى و كينه نمايان است . مرا بيك كار نيك يارى كن كه بسى مرا آزمودى ، بهترين مردم آن است كه نيكى كند و امتحان نكند ( آزار ندهد ) .
پيغمبر او را قصد و قرآن را قرائت فرمود . او ( باسلام ) نزديك شد و گفت :
اين سخن بسيار نيكو است . سپس بمدينه مراجعت كرد پس از اندك زمانى خزرج ( قبيله در مدينه ) او را كشتند در جنگ بعاث كه قوم او مىگفتند او مسلمان بوده كه كشته « بعاث » با باء يك نقطه بضم و عين بىنقطه كه همين صحيح مىباشد ابو الحسير انس بن رافع هم با گروهى از جوانان از طايفه بنى عبد الاشهل كه اياس بن معاذ ميان آنان بود براى طلب اتحاد و يارى از قريش وارد مكه شدند كه مدد و اتحادى ضد قوم خود از خزرج