كه در نظر بيننده آفتاب در آبى تيره رنگ غروب ميكرده است چنان كه تفصيل آن را در « حماء » نوشتهايم . و در همان سفر ظاهرا با قومى جنگيده و غالب شده است و ستمكاران را كيفر و نيكوكاران را پاداش داده است .
* ( أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُه ) * . . . * ( وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صالِحاً ) * . . . * ( سَنَقُولُ لَه مِنْ أَمْرِنا يُسْراً ) * كهف : 87 و 88 .
3 - او يا پيغمبر بوده و يا پيغمبرى در لشكريانش وجود داشته زيرا خدا فرمايد : * ( قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً ) * كهف : 86 . ظهور اين سخن در وحى آسمانى است و شايد حكم دينى را ميدانسته لذا با « قلنا » تعبير آمده .
4 - در سفر مشرق بقومى كه تقريبا به حال توحّش زندگى ميكردند رسيده است ولى براى چه به آنجا سفر كرده و با آنها چه معامله نموده است در قرآن ذكرى نيست . 5 - در سفر اخير به محلى رسيده كه اهل آنجا از قومى چپاولگر در اذيّت بودهاند ، محل سكونت چپاولگران در پشت كوهها بوده و از شكاف ميان دو كوه گذشته و به آنها حمله ور ميشدهاند و تاراجگران نام يأجوج و مأجوج داشتهاند ، چون يگانه راه حملهء آنها شكاف كوه بوده و از جوانب ديگر راه عبور نداشتهاند لذا از ذو القرنين تقاضا كردهاند آن شكاف را مسدود كند تا از شرّ آنها در امان باشند .
6 - سدّ ميان شكافى است كه با تكميل آن دو كوه بهم بر آمده و متّصل شدهاند و مصالح ساختمانى آن عبارت بود از تكَّه هاى آهن كه رويهم چيده شده و سپس با مس مذاب بهم وصل شده است .
7 - سدّ از حملهء يأجوج و مأجوج جلوگيرى كرد زيرا قدرت سوراخ كردن آن را نداشتند و نيز نتوانستند از
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 314
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٣١٤