قورح همان قارون باشد كه در تورات حكايت او بنحو ديگر نقل شده ولى اعتماد ما بنقل قرآن است .
قرآن از ذكر محل وقوع حادثه ساكت است كه آيا در مصر اتفاق افتاده يا در صحراى سينا ولى از روايات و تفاسير و تورات بر ميآيد كه در صحراى سينا بوده ، على هذا قارون روى حساب قوميّت با بنى اسرائيل از مصر خارج شده و وارد سينا گشته است .
از طرف ديگر بنى اسرائيل در سينا به صورت بيابان گرد زندگى ميكردند و وسيلهاى براى كسب آنهمه ثروت در آنجا فراهم نبود كه فرموده * ( وَآتَيْناه مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَه لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ ) * قصص : 76 . و آنگهى بنى اسرائيل ظاهرا آنوقت در سينا خيمه ها و چادرها زده بودند و خيمهء اجتماع مجلس شورى و قضاوت و غيرهء آنان بود ولى لفظ * ( « فَخَسَفْنا بِه وَبِدارِه الأَرْضَ » ) * نشان ميدهد كه قارون كاخ مجلَّلى داشته است لذا نگارنده احتمال مىدهم كه قضيّه در مصر اتفاق افتاده باشد .
جريان زكات خواستن از او و تفتين زن بد كار از جانب او بر عليه موسى عليه السّلام اگر يقين بوده باشد در مصر نيز ممكن بود . و اللَّه العالم .
ذو القرنين :
ظاهرا قرن در اين كلمه بمعنى شاخ است ، ذو القرنين يعنى صاحب دو شاح .
براى اين شخص در قرآن قصهء مفصّلى است كه در سورهء كهف از آيهء 83 تا 96 نقل شده است بدين بيان :
خدا به او در زمين قدرت و حكومت داد و همهء وسائل حكمرانى را برايش فراهم آورد ، او در سفرى كه به طرف مغرب كرد به جائى رسيد كه خورشيد در محليكه آب تيره رنگ داشت غروب ميكرد ، در آنجا قومى يافت ، خدا به او گفت : اى ذو القرنين ميتوانى آنها را عذاب كنى يا نيكو رفتار نمائى . گفت ستمگران اين قوم را كيفر خواهم داد و چون بسوى پروردگارشان برگشتند عذابى شديد