بخير از جهنّم نجات ميدهد . يعنى نجات آنها همان رستگار شدنشان است .
فوض :
تفويض بمعنى واگذار كردن است * ( وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى الله إِنَّ الله بَصِيرٌ بِالْعِبادِ ) * غافر : 44 .
كار خويش را به خدا واگذار ميكنيم كه او ببندگان بينا است . اين لفظ يك بار بيشتر در قرآن مجيد نيامده است .
فوق :
بالا . * ( إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً ) * يوسف : 36 . من خودم را مىبينم كه بالاى سرم نان حمل ميكنم . آن هم در علو مادى و محسوس به كار ميرود مثل آيهء فوق و هم در علو معنوى و برترى قدرت مثل * ( وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ ) * يوسف :
76 . و مثل * ( وَهُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِه وَهُوَ الْحَكِيمُ الْخَبِيرُ ) * انعام : 18 .
كه مراد برترى از حيث قدرت و غيره است .
افاقه : بمعنى بيدار شدن از غشوه و بيهوشى و رجوع صحت و عقل به انسان است .
* ( فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ ) * اعراف : 143 . پس چون موسى به هوش آمد گفت : منزّهى تو ، توبه كردم بسوى تو .
فواق : ( بفتح فاء ) بمعنى مهلت است در مصباح و اقرب آن را مدت و فاصله ميان دو بار دوشيدن ناقه گفته است * ( وَما يَنْظُرُ هؤُلاءِ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً ما لَها مِنْ فَواقٍ ) * ص : 15 .
اينان منتظر نيستند مگر بيك صيحه كه براى آن مهلتى نيست * ( وَلاتَ حِينَ مَناصٍ ) * .
فُوم :
( بضمّ فاء ) در قاموس فوم را سير ، گندم ، نخود ، نان و ديگر حبوبات كه از آنها نان بدست ميايد معنى كرده است ، آن در قرآن فقط يك بار آمده * ( فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَقِثَّائِها وَفُومِها وَعَدَسِها وَبَصَلِها . . . ) * بقره : 61 .
به نظر ميايد مراد بنى اسرائيل از آن گندم يا عموم حبوبات باشد و در صورت دوم ذكر عدس شايد بواسطهء