و زمخشرى گفته است .
در كشّاف ذيل آيهء اوّل ميگويد :
يعنى پر مىشود از اشك تا جارى شود زيرا فيض پر شدن ظرف و ريختن از جوانب آن است و در ذيل آيهء دوّم ميگويد : من بيانيّه است اين مثل « تفيض دمعا » است و « من الدمع » تميز است و اين رساتر است از اينكه گفته شود : اشك جارى است زيرا گوئى چشم خودش اشك روان است .
دمغ :
* ( « بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُه فَإِذا هُوَ زاهِقٌ . . . » ) * انبياء : 18 .
راغب ميگويد : دمغ بمعنى شكستن مغز سر است « يدمغه » يعنى مخ آن را ميشكند . جوهرى در صحاح گفته « دمغه دمغا » يعنى او را زخم زد و زخم بمغزش رسيد .
در قاموس و اقرب نيز چنين گفته است . دامغه زخمى است كه عمق آن تا دماغ يعنى مغز رسيده باشد .
معنى آيهء چنين مىشود : حق را بر روى باطل مىنهيم كه مغز آن را ميشكند آنگاه مىبينى كه باطل پوچ و ناچيز است مراد از آيهء آن است كه حق باطل را ابطال مىكند ولى اين تعبير عاليترين تعبير است كه بگوئيم : حق مغز باطل را ميشكافد و ميشكند آنگاه پس از شكافته شدن مىبينى كه باطل ناچيز است . و قذف بمعنى انداختن و گذاشتن هر دو آمده است . اين كلمه در كلام الله يك بار بيشتر نيامده .
دم :
خون . اصل آن دمى است و بعضى دمو گفتهاند ( اقرب ) * ( « إِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ . . . » ) * بقره : 173 جمع آن دماء است مثل * ( « أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ . . . ) * بقره : 30 .
كلمهء دم هفت بار و دماء سه بار در قرآن مجيد آمده است و خوردن خون بصريح آيات قرآن حرام و آن يكى از معجزات نه گانهء حضرت موسى است كه در « جراد » و « تسع » گذشت و انشاء الله در حالات حضرت موسى گفته