است . صحاح نيز آن را فروتنى و سر به زير انداختن گفته است . راغب ميان آن و خشوع كه گذشت فرقى نميداند .
* ( فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِه مَرَضٌ وَقُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً ) * احزاب : 32 آيهء در بارهء زنان حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله است خضوع را در آيه نازك و نرم سخن گفتن معنى كردهاند كه همان سخن گفتن با ناز و عشوه است . و آن يكنوع تواضع در سخن است . يعنى : در سخن گفتن نرمى ( و ناز ) نكنيد تا مريض القلب در شما طمع كند و سخن بطور متعارف گوئيد .
* ( إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ ) * شعراء : 4 خضوع اعناق سر به زير افتادن آنهاست در اثر زبونى و خوارى ، ولى از آيهء ما قبل استفاده مىشود كه از آن طاعت و فرمانبرى مراد است ، در اقرب الموارد آمده :
چون خضع با لام متعدى شود بمعنى اطاعت آيد « خضع له : انقاد » در نهج البلاغه خطبهء 184 آمده « خضعت الاشياء له و ذلَّت مستكينة لعظمته » ولى در جملهء « ما اقبح الخضوع عند الحاجة و الجفاء عند الغنى » نهج البلاغه نامه 31 ، مقصود از خضوع تواضع و فروتنى است .
در خاتمه مخفى نماند كه در قرآن مجيد : اين مادّه بيشتر از دو مورد فوق نيامده است .
خطأ :
اشتباه . نا گفته نماند :
خطا و اشتباه سه قسم است . اوّل آنكه كارى ناشايست را از روى عمد و بىاعتنائى انجام دهند ، اين گونه خطا مسئوليّت آور و مورد باز خواست است و آن مثل جهالت عمدى است كه در « جهل » گذشت مثل * ( وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كانَ خِطْأً كَبِيراً ) * اسراء : 31 پيداست كه مشركان فرزندان خويش را از روى عمد و اراده ميكشتند و علَّت خطا بودن همان ناشايست بودن آن عمل است .
« خطاء » در آيهء شريفه بكسر