مشوّش است . زمخشرى نيز استعمال آن را دالّ بر استخفاف گرفته است :
خراطيم قوم بمعنى بزرگان قوم به كار رفته و نيز خرطوم بمعنى خمر آمده است ( صحاح ) اين كلمه در كلام اللَّه مجيد فقط يك بار استعمال گرديده است .
خرق :
شكافتن . قاموس پاره كردن و شكافتن و غيره گفته است . در مجمع شكافتن آمده است .
* ( حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ خَرَقَها قالَ أَ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أَهْلَها . . . ) * كهف : 71 تا وقتى كه در كشتى سوار شدند كشتى را بشكست ( بشكافت ) موسى گفت : كشتى را شكافتى تا اهل آن را غرق كنى ؟ ! ! .
* ( وَجَعَلُوا لِلَّه شُرَكاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَه بَنِينَ وَبَناتٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ ) * انعام : 100 جنّ را شريكان خدا قرار دادند حال آنكه جنّ را خدا آفريده است و بدروغ بى آنكه بدانند براى خدا پسران و دختران ساختند .
خرق بمعنى دروغ ساختن و افتراء نيز آمده است در قاموس هست : « خرق الكذب : صنعه » در معنى خرق قيد فساد لازم نيست چنان كه راغب گفته بلكه اعمّ است زيرا در آيهء اوّل * ( « خَرَقَها » ) * كه حكايت عمل آن عالم است از روى فساد نبود بلكه * ( « أَ خَرَقْتَها » ) * كه كلام موسى است توأم با فساد است زيرا موسى چنان فهميد .
همچنين در نهج البلاغه خطبهء 106 در بارهء علم خدا آمده : « خرق علمه باطن غيب السّترات » يعنى علم خدا باطن پوشيده ها را شكافته است . پيداست كه در اينجا و امثال آن قيد بدون رويّه و قيد فساد جارى نيست ولى در خطبهء 107 « خرقت الشّهوات عقله » قيد فساد و بى تدبّرى جارى است .
* ( وَلا تَمْشِ فِي الأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأَرْضَ ) * اسراء : 37 در زمين بتكبر راه مرو ، هرگز زمين را نتوانى شكافت .
خزن :
( بر وزن فلس ) حفظ