دهد و پول او را بدزدد اين شخص متوجّه شده جاى پول را عوض مىكند . تصميم اوّلى مذموم و قبيح است ولى حيلهء شخص دوم كه در واقع چاره جوئى در مقابل حيله است ممدوح مىباشد .
آنچه در آيات فوق قابل دقّت است ، اين است كه مكر و مخادعهء خدا در مقام ثانى آمده على هذا مكر پسنديده است و مذموم نيست .
خدا به كسى حيله نميكند و كسى را فريب نميدهد ، فريب دادن و حيله كردن در اثر جهل و نقصان است و خدا از آن دو بدور است ولى كسى كه از هدايت خدا اعراض مىكند خود را مورد غضب خداوند قرار ميدهد و گرفتار سخط حق تعالى مىشود و اين عبارت ديگر ، مكر خدائى است .
همچنانكه در جاى رطوبى نشستن موجب درد پا و روماتيسم است همانطور شقاوت و بدبختى معلول بى اعتنائى بحقّ است و چون اين عليّت و معلوليّت ساختهء خدا و مخلوق خداست لذا ميگوئيم كه خدا به او مكر كرد ولى واقع اين است كه باثر قبيح عمل خود گرفتار شد در اثر حسابى كه خدا قرار داده بود .
خدن :
( بر وزن حبر ) رفيق .
( قاموس ) جمع اخدان است بمذكر و مؤنّث هر دو اطلاق مىشود راغب گويد : آن بمعنى رفيق است و اكثر در كسى استعمال مىشود كه از روى شهوت رفيق مىشود .
* ( وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَلا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ ) * نساء : 25 اجرت آنها را بطور متعارف بدهيد در حالى كه عفيفاند و زنا كار و رفيقگير نيستند .
مقصود زنانى هستند كه براى خود رفيقى اتّخاذ كرده و با او زنا ميكردند . بعضىها گفتهاند : مراد از سفاح زناى آشكار و از اتّخاذ رفيق زناى مخفى است . و چون سفاح با اتّخاذ خدن مقابل است اين قول قريب به نظر ميرسد . در مجمع