* ( أَلا لَه الْحُكْمُ وَهُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ ) * انعام : 62 « حقّ » از اسماء حسنى است الميزان گويد : چون خدا بذاته و صفاته غير قابل زوال است لذا حقّ از اسماء حسناى اوست .
در مجمع نقل مىكند علَّت اين تسميه آنست كه امر خدا همه حقّ است و باطل در آن نيست .
بهتر است گفته شود كه :
ذات و افعال و صفات خدا حقّ است يعنى همهء آنها مطابق واقع و در جاى و موقع خويش است و معنى حق چنان كه گفته شد مطابقت است .
* ( « حَقِيقٌ عَلى أَنْ لا أَقُولَ عَلَى الله إِلَّا الْحَقَّ . . . اعراف : 105 حقيق را جدير و سزاوار معنى كردهاند يعنى سزاوارم كه بر خدا جز حقّ نگويم . و احتمال دادهاند كه تعديه به « على » براى تضمين معناى حريص است يعنى : حريصم كه بر خدا جز حقّ نگويم در اقرب آمده : « حقيق - عليه : حريص » .
بهر حال ، آن از حقّ است يعنى مطابق حال من آنست . . .
چنان كه « احقّ » در آيهء * ( . . . وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ ) * بقره : 247 و غيره نيز بمعنى سزاوارتر و از مصاديق معنى اصلى كلمه است .
* ( « الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَما أَدْراكَ مَا الْحَاقَّةُ حاقّه : 1 - 3 حاقّة يكى از نامهاى قيامت است و شايد بواسطهء ثابت و حتمى بودن حاقّة گفته شده است در مجمع گويد ، « حقّة و حاقّة » هر دو بيك معنى است . و تأنيث آن بواسطهء موصوف است مثل الساعة الحاقّة و شايد تاء براى مبالغه باشد . در علَّت اين تسميه وجوه ديگرى نيز گفتهاند ولى وجه فوق از همه بهتر است چنان كه در تعبير ديگر آمده * ( إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ لَيْسَ لِوَقْعَتِها كاذِبَةٌ ) * كاذبة نبودن همان حاقة و حتمى بودن است يعنى اين خبر مطابق واقع است .
حكم :
منع براى اصلاح ( مفردات ) و قضاوت . در اقرب قيد اصلاح ذكر نشده است . در