تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 159

مساهمون:

ص١٥٩
باطل ، صدق ، وجود ثابت و غيره گفته است . در مجمع ذيل آيهء 7 از سورهء انفال گويد : حقّ آنست كه شىء در موقع خود واقع شود . سخن مجمع عبارت اخراى قول راغب است پس معناى حقّ مطابقت و وقوع شىء در محل خويش است و آن در تمام مصاديق قابل تطبيق است . مثلا در آيهء * ( وَمِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْه الضَّلالَةُ . . . ) * نحل : 36 مراد آنست كه ضلالت در موقع خود واقع شد و گمراهى مطابق وضع آنها گرديد و اگر بگوئيم ضلالت بر آنها حتمى و ثابت شد باز درست است . * ( إِذَا السَّماءُ انْشَقَّتْ وَأَذِنَتْ لِرَبِّها وَحُقَّتْ ) * انشقاق : 2 آنگاه كه آسمان بشكافد و از پروردگار خويش فرمان برد و ثابت و حتمى است كه فرمان خواهد برد يعنى : « حقّت السماء للطاعة عن امر ربّها » همچنين است آيهء پنجم همان سورهء . احقاق حقّ * ( لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَيُبْطِلَ الْباطِلَ وَلَوْ كَرِه الْمُجْرِمُونَ ) * انفال : 8 ، احقاق حق و ابطال باطل ، ثابت كردن حق و روشن كردن بطلان باطل است يعنى : تا خدا حق را اثبات و بطلان باطل را آشكار نمايد . * ( وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ الْحَقِّ بقره : 61 اين تعبير در چند محل از قرآن كريم آمده است و مفهوم ظاهرى آنست كه پيامبران را بنا حق ميكشتند و از آن به نظر ميايد كه پيامبران را به حق ميتوان كشت يعنى صورتى هست كه در آن كشتن پيغمبر ، حق است . نا گفته نماند : قيد * ( « بِغَيْرِ الْحَقِّ » ) * مفهوم مخالف ندارد بلكه صفت قتل پيامبران است و مقصود آنست كه قتل پيغمبر فقط ظلم و بنا حق است چنان كه در آيهء * ( وَمَنْ يَدْعُ مَعَ الله إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَه بِه ) * معنايش آنست كه ادّعاى شريك بر خدا بىبرهان است نه اينكه ممكن است كسى در اين ادّعا با برهان باشد و امثال آن بسيار است ( از مجمع ) . الحقّ * ( ثُمَّ رُدُّوا إِلَى الله مَوْلاهُمُ الْحَقِّ ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 159 | سيد علي اكبر قرشي