و در دوّم * ( « يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ » ) * جمع در اينجا همهء افراد گناه را كه توأم با اصرار و تكرار است شامل مىشود . . . و اصرار در بعضى موجب ارتكاب بعضى ديگر مىشود . . . در آيهء اوّل آمده * ( « يَتُوبُونَ » ) * و توبه را به آنها اسناد داده و در دوّمى آمده * ( « قالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ » ) * روشن مىشود كه مدّعى توبه است در وقت عجز از گناه ، يعنى دلش گناه را ترك نكرده و نفسش از آن اعراض ننموده مثل كسى كه در ملك ديگرى فساد مىكند و صاحب ملك او را گرفته و تيغ بر گردن نهاده ميخواهد او را سر ببرد چون حال را چنين ديده ميگويد :
ديگر اين كار را نميكنم ! ولى دلش از آنكار بر نگشته و آن را قبيح ندانسته است .
حاصل مطلب الميزان و المنار آنست كه علَّت عدم قبول ، نبودن توبهء حقيقى است و اين رجوع ، رجوع واقعى كه توأم با ندم و تقبيح گذشته ها باشد ، نيست .
مجمع البيان فرموده : علَّت عدم قبول آنست كه بنده در آن حال بفعل حسنات و ترك قبائح مجبور شده و از حدّ تكليف خارج ميگردد زيرا كه مستحق مدح و ذمّ نيست و آنگاه تكليف وجود ندارد .
حاصل مطلب طبرسى آنست كه توبهء آنها توبهء واقعى است و علَّت عدم قبول ، گذشتن ظرف عمل و زمان تكليف و همچنين مجبور بودن است .
نا گفته نماند چنان كه در « ايمان » گذشت آن تسليم واقعى است ولى هنگام مرگ و عذاب ، شخص بالاجبار تسليم مىشود و چون ايمان واقعى نيست و ظرف تكليف و عمل گذشته است توبه قبول نميشود زيرا خدا خواسته مردم با تدبّر در آيات كون و طبيعت به اختيار خود ايمان بياورند و مجالى براى عمل و اصلاح ما قبل داشته باشند ، مثلا آيهء * ( فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِالله وَحْدَه وَكَفَرْنا بِما كُنَّا بِه مُشْرِكِينَ فَلَمْ - يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ الله الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِه وَخَسِرَ ) *
قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 290
مساهمون: سيد علي اكبر قرشي
ص٢٩٠