تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قاموس قرآن ( فارسي ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
ابليس مخالفت كرد با آنكه قرآن از اطاعت دائمى آنها خبر ميدهد . گوئيم جواب آن در « ملك » انشاء الله خواهد آمد « 1 » نا گفته نماند : سخن در بارهء ابليس زياد است و ما بخواست خدا آن را در « شطن - شيطان » خواهيم آورد .
بَلع : فرو بردن . * ( « وَقِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ » ) * هود : 44 گفته شد اى زمين آبترا فرو بر .
بَلغ : بلوغ و بلاغ ، يعنى رسيدن بانتهاء مقصد اعمّ از آنكه مكان باشد يا زمان يا امرى معيّن و گاهى نزديك شدن به مقصد مراد باشد هر چند به آخر آن نرسد ( مفردات ) در صحاح آمده : « بلغت المكان بلوغا وصلت اليه و كذلك اذا شارفت عليه . . . و الابلاغ الايصال و كذلك التبليغ و الاسم منه البلاغ و البلاغ ايضا الكفاية » . راغب با آنكه بلاغ را مصدر ثلاثى گرفته ، بمعنى تبليغ و كفايت نيز گفته است . * ( « وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّه آتَيْناه حُكْماً وَعِلْماً » ) * يوسف 22 : چون بجوانى رسيد به او حكم و علم عطا كرديم . * ( « وَإِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ » ) * بقره : 231 . در اينجاست كه گفته‌اند : « بلغن » بمعنى نزديك شدن بپايان اجل است و گر نه بعد از تمام شدن اجل رجوع جايز نيست . ولى اين سخن درست نيست و ظاهرا مراد از « بلغن اجلهنّ » تمام شدن اجل است ، در اين باره در « اجل » بتفصيل سخن گفته‌ايم . * ( « وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى الله فَهُوَ حَسْبُه إِنَّ الله بالِغُ أَمْرِه » ) * طلاق : 3 هر كه به خدا توكَّل كرد خدا براى او كافى است ، حقّا كه خدا به كار خود ميرسد و كسى او را منع نميكند . ضمير « امره » به « الله » بر ميگردد و « بالغ » لازم است نه متعدّى . * ( « فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ » ) * آل عمران : 20 گفتيم كه بلاغ بمعنى تبليغ است خواه اسم مصدر باشد
هامش
« 1 » نگارنده از اين نظر برگشته است تفصيل مطلب در « ملك » ديده شود