« برو و به كار اقوام و خويشاوندان خود برس و ميانشان را آشتى بده . منهم تو را درين باره يارى خواهم كرد . »
او نيز چنين كرد و صلح در ميانشان برقرار شد و عبس شادمان برگشت .
همچنين گفته شده است :
قيس بن زهير همراه عبس به قبيلهء ذبيان نرفت و گفت :
« غطفانيان هرگز چشم ديدن مرا ندارند زيرا من از آنان برادران و زنان و فرزندان و پسر عموهائى را كشتهام . ولى من به سوى پروردگار خويش باز مىگردم . »
آنگاه به دين مسيح در آمد و در روى زمين به راهپيمايى پرداخت تا به عمان رسيد و روزگارى در دير راهبان به سر برد تا اين كه حوج بن مالك بن عبدى با او روبرو گرديد و او را شناخت و خونش را ريخت در حالى كه مىگفت :
« خدا به من رحم نكند اگر من به تو رحم كنم . »
و نيز گفته شده است :
پس از برگشتن عبس به نزد ذبيان ، قيس با زنى از خاندان نمير بن قاسط زناشوئى كرد و فرزندى آورد كه او را فضاله ناميد .
فضاله به حضور پيغمبر اكرم ( ص ) رسيد و آن حضرت دختر يكى از ياران خويش را به دو داد .
قيس پيش از آن زناشوئى نه فرزند داشت و فضاله دهمين ايشان بود .
داستان جنگ داحس و غبراء پايان يافت . خداى را شكر !
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: ابن الأثير
ص٩١