تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
پاسخ دادند : « برادران تو ، بنى عبس . » و نياز خود را با او در ميان نهادند . گفت : « بسيار ! لطف فرموديد . بگذاريد بروم و حصن بن حذيفه را آگاه كنم . » آنگاه پيش حصن برگشت و گفت : « آمده‌ام و نيازى دارم . » جواب داد : « نيازت را بر آوردم . » گفت : « دربارهء بنى عبس است . نمايندگانشان را در خانهء خود يافتم . » حصن گفت : « با قوم خود بسازيد و آشتى كنيد ، من هم خونبهائى نه به آنان بدهكار و نه از آنان طلبكارم . پدران و عموهاى من بيست تن از عبس را كشته‌اند . » او پيش نمايندگان عبس بازگشت و ايشان را از آنچه حصن گفته بود آگاه ساخت . و آنان را به نزد حصن برد . وقتى حصن چشمش به آنها افتاد ، قيس و ربيع گفتند : « ما سواران مرگ هستيم . » حصن گفت : « چنين نيست . بلكه سواران صلح و آشتى هستيد . اگر شما با قوم خود سازش نكرديد ، قوم شما هم با شما ناسازگارى كرده بود . » هرم بعد برخاست و با آنان به راه افتاد و ايشان را پيش سنان بن ابو حارثه برد . سنان به دو گفت :