عبد الله بن جعده كلابى در اين باره گفته است :
يا حار لو نبهته لوجدته * لا طائشا رعشا و لا معزالا
شقت عليه الجعفرية جيبها * جزعا و ما تبكى هناك ضلالا
فانعوا ابا بحر بكل مجرب * حران يحسب فى القناة هلالا
فليقتلن بخالد سرواتكم * و ليجعلن لظالم تمثالا
حارث به دو جواب داد :
تالله قد نبهته فوجدته * رخو اليدين مواكلا عسقالا
فعلوته بالسيف اضرب رأسه * حتى اضل بسلحه السربالا
حارث از دو سو تحت تعقيب بود :
نعمان پادشاه حيره مىخواست او را بگيرد و بكشد چون او كسى را كشته بود كه در پناه نعمان قرار داشت .
خاندان هوازن هم در جست و جوى او بودند تا او را بكشند و انتقام خون خالد ، سرور خود را ، از او بگيرند .
از اين رو ، حارث به قبيلهء تميم پيوست و از ضمرة بن ضمرة بن جابر بن قطن بن نهشل بن دارم پناه خواست .
او نيز وى را در برابر نعمان و هوازن پناه داد .
نعمان وقتى دريافت كه بنى دارم حارث را پناه داده ، لشكرى را بسيج كرد و در زير فرماندهى ابن الخمس تغلبى به سوى بنى دارم گسيل داشت .
ابن الخمس براى پدر خود نيز خونخواهى مىكرد زيرا حارث پدر وى را كشته بود .
احوص بن جعفر ، برادر خالد نيز ، هنگامى كه افراد قبيلهء بنى عامر را گرد آورد و براى جنگ حركت كرد ، در راه به لشكر نعمان برخورد و همه با هم عازم پيكار با بنى دارم شدند و به راه افتادند .