مساعير فى الهيجا مصاليت فى الوغى * اخوهم عزيز لا يخاف الاعاديا
يقيمون فى دار الحفاظ تكرما * اذا ما فنى القوم اضحت خواليا
سپس مقدارى گوشت پروار شتر را به زنى داد و او را به سرزمين غنى فرستاد و به دو سپرد كه نسبت خويش را پنهان كند و وقتى بدان جا رسيد ، گوشت را به يك شيشه عطر بفروشد و در ضمن از حال فرزند وى ، شأس ، نيز پرسش كند .
زن به غنى رفت و دستورى را كه زهير داده بود به كار بست تا به زن رباح بن اشل ، قاتل شأس ، رسيد و به دو گفت :
« من يكى از دختران خود را به شوهر دادهام و اكنون در برابر اين گوشت يك شيشه عطر مىخواهيم . »
همسر رباح عطر را به دو داد و ضمنا گفت كه شوهرش شأس را كشته و مقدارى جامههاى فاخر و عطريات و غيره از او گرفته است .
زن پيش زهير برگشت و از آنچه همسر رباح گفته بود ، او را آگاه ساخت .
زهير نيز سواران خويش را گرد آورد و به خاندان غنى حمله برد و بسيارى از آنان را كشت . ميان بنى عبس و بنى عامر نيز جنگ روى داد و آشوب بالا گرفت .
پس از آن زهير در ماه حرام - يعنى ماهى كه در طى آن جنگ و خونريزى ممنوع بود - با خانوادهء خود به سوى عكاظ حركت كرد . و در راه با خالد بن جعفر بن كلاب روبرو شد .
خالد به او گفت :
« اى زهير ، دردسرى كه تو به ما مىدهى از اندازه گذشته است ! » زهير گفت :