تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 41

مساهمون:

ص٤١
مساعير فى الهيجا مصاليت فى الوغى * اخوهم عزيز لا يخاف الاعاديا يقيمون فى دار الحفاظ تكرما * اذا ما فنى القوم اضحت خواليا
سپس مقدارى گوشت پروار شتر را به زنى داد و او را به سرزمين غنى فرستاد و به دو سپرد كه نسبت خويش را پنهان كند و وقتى بدان جا رسيد ، گوشت را به يك شيشه عطر بفروشد و در ضمن از حال فرزند وى ، شأس ، نيز پرسش كند . زن به غنى رفت و دستورى را كه زهير داده بود به كار بست تا به زن رباح بن اشل ، قاتل شأس ، رسيد و به دو گفت : « من يكى از دختران خود را به شوهر داده‌ام و اكنون در برابر اين گوشت يك شيشه عطر مىخواهيم . » همسر رباح عطر را به دو داد و ضمنا گفت كه شوهرش شأس را كشته و مقدارى جامه‌هاى فاخر و عطريات و غيره از او گرفته است . زن پيش زهير برگشت و از آنچه همسر رباح گفته بود ، او را آگاه ساخت . زهير نيز سواران خويش را گرد آورد و به خاندان غنى حمله برد و بسيارى از آنان را كشت . ميان بنى عبس و بنى عامر نيز جنگ روى داد و آشوب بالا گرفت . پس از آن زهير در ماه حرام - يعنى ماهى كه در طى آن جنگ و خونريزى ممنوع بود - با خانوادهء خود به سوى عكاظ حركت كرد . و در راه با خالد بن جعفر بن كلاب روبرو شد . خالد به او گفت : « اى زهير ، دردسرى كه تو به ما مىدهى از اندازه گذشته است ! » زهير گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 41 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت