تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
« عمو جان ، با سفارش اين كار ، دشوارى بسيارى به گردن من انداختى . » همين كه زراره در گذشت ، عمرو بن عمرو گروهى از كسان خويش را آماده نبرد ساخت و با طيئ به جنگ پرداخت و بر طريفين - يعنى طريف بن مالك و طريف بن عمرو - پيروزى يافت و ملاقط را نيز كشت . علقمة بن عبده درين باره گفته است :
و نحن جلبنا من ضربة خيلنا * نجنبها حد الاكام قطاطا اصبنا الطريف و الطريف بن مالك * و كان شفاء الواصبين الملاقطا
عمرو بن منذر ، همين كه از در گذشت زراره آگاهى يافت ، با قبيلهء بنى دارم به جنگ پرداخت . او سوگند ياد كرده بود كه صد تن از ايشان را بكشد . از اين رو در پى ايشان روانه شد تا به اواره رسيد ولى مردم اواره همه از او ترسيده و گريخته بودند . عمرو در جاى خود سراپرده زد و دسته‌هائى از لشكريان خويش را به جست و جوى آنان فرستاد . اينان به جز كسانى كه در طى حملات خود كشته بودند ، نود و نه تن را نيز گرفتار كردند و پيش عمرو آوردند . عمرو نيز همه را گردن زد . مقارن همين احوال ، شاعر بخت برگشته‌اى از براجم رسيد كه عمرو را مدح گويد . عمرو نيز او را گرفت و كشت تا درست يكصد تن كشته و سوگند خويش را به جاى آورده باشد . آنگاه گفت : « بدبخت كسى كه از براجم آمده باشد ! » و اين سخن او