« عمو جان ، با سفارش اين كار ، دشوارى بسيارى به گردن من انداختى . »
همين كه زراره در گذشت ، عمرو بن عمرو گروهى از كسان خويش را آماده نبرد ساخت و با طيئ به جنگ پرداخت و بر طريفين - يعنى طريف بن مالك و طريف بن عمرو - پيروزى يافت و ملاقط را نيز كشت .
علقمة بن عبده درين باره گفته است :
و نحن جلبنا من ضربة خيلنا * نجنبها حد الاكام قطاطا
اصبنا الطريف و الطريف بن مالك * و كان شفاء الواصبين الملاقطا
عمرو بن منذر ، همين كه از در گذشت زراره آگاهى يافت ، با قبيلهء بنى دارم به جنگ پرداخت .
او سوگند ياد كرده بود كه صد تن از ايشان را بكشد . از اين رو در پى ايشان روانه شد تا به اواره رسيد ولى مردم اواره همه از او ترسيده و گريخته بودند .
عمرو در جاى خود سراپرده زد و دستههائى از لشكريان خويش را به جست و جوى آنان فرستاد .
اينان به جز كسانى كه در طى حملات خود كشته بودند ، نود و نه تن را نيز گرفتار كردند و پيش عمرو آوردند .
عمرو نيز همه را گردن زد .
مقارن همين احوال ، شاعر بخت برگشتهاى از براجم رسيد كه عمرو را مدح گويد .
عمرو نيز او را گرفت و كشت تا درست يكصد تن كشته و سوگند خويش را به جاى آورده باشد .
آنگاه گفت :
« بدبخت كسى كه از براجم آمده باشد ! » و اين سخن او