روز اواره دوم
عمرو بن منذر لخمى يكى از پسران خود را كه اسعد نام داشت ، نزد زرارة بن عدس تميمى نهاده بود كه او را پرورش دهد و سرپرستى كند .
اين پسر همين كه بزرگ شد و به راه افتاد ، روزى شتر مادهء فربهى ديد و به آزار او پرداخت و با تير پستان حيوان را نشانه كرد و او را از پاى در انداخت .
صاحب شتر ، كه سويد نام داشت و يكى از افراد قبيلهء بنى - عبد الله بن دارم تميمى بود ، به خشم آمد و اسعد را زد و كشت .
ولى از بيم انتقام پدرش گريخت و خود را به مكه رساند و با قريش هم پيمان شد .
پيش ازين رويداد ، عمرو بن منذر به جنگى پرداخته و پيروزى نيافته بود . هنگام بازگشت ، روبروى دو كوه طيئ رسيد و زراره همراهش بود ، به وى گفت :
« هر پادشاهى كه دست به جنگ زند تا هنگامى كه بهرهاى از جنگ نبرده ، نبايد باز گردد . اكنون كه به كوه طيئ رسيدهايم فرصت را غنيمت شمار و بدان جا روى كن و غنائمى بدست آور . »
عمرو بن منذر نيز گفتهء او را به كار بست و به سوى طيئ رو