تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
نهاد و با مردم آن ناحيه جنگيد و گروهى را كشت و گروهى را به اسارت در آورد و دارائى آنان را نيز به غنيمت گرفت . مردم طيئ كه دريافته بودند اين حمله به سفارش زراره ، صورت پذيرفته ، كينهء او را در دل گرفتند و هنگامى كه سويد ، صاحب آن شتر ماده ، اسعد پسر عمرو را كشت ، ملقط طائى به خدمت عمرو رسيد ، در حالى كه زراره نيز پيش عمرو بود و با خواندن اين شعر عمرو را عليه زراره بر انگيخت :
من مبلغ عمرا بأن ال * مرء لم يخلق صباره ها ان عجزة امه * بالسفح اسفل من اواره فاقتل زرارة لا ارى * فى القوم اوفى من زراره
عمرو بن منذر كه اين شعر را شنيد ، از زراره پرسيد : « اى زراره چه مىگوئى ؟ » زراره پاسخ داد : « به تو دروغ گفته‌اند . تو ميدانى كه اينها با تو دشمنند ! » عمرو گفت : « راست گفتى . » همين كه شب فرا رسيد ، زراره شتابان به نزد قوم و قبيلهء خويش رفت و ديرى نگذشت كه بيمار شد و در بستر افتاد . هنگامى كه مرگ او نزديك شد به پسر خويش گفت : « اى حاجب ، بردگان مرا هم با خود در قبيلهء بنى نهشل داخل كن . » همچنين به برادرزادهء خويش ، عمرو بن عمرو گفت : « بر تست كه عمرو بن ملقط را از ميان بردارى ، زيرا او بود كه پادشاه را با من دشمن كرد . » عمرو بن عمرو گفت :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت