جواب داد :
« آرى ، من كشتهء او را در ميدان رها كردم . »
پرسيد :
« چه كسى او را كشت ؟ » جواب داد :
« من به دو زخمى زدم و صامت بن افقم هم بر او پريد و كارش را تمام كرد . »
ابو براء ، همين كه خبر كشته شدن ربيعه را شنيد ، با ياران خويش بر خالد حمله برد . ولى خالد از حملهء آنان جلوگيرى كرد و با ايشان به مدارا پرداخت .
ياران ابو براء سلاح حبيب بن خالد را نيز گرفتند . ولى در همين هنگام مردان بنى اسد رسيدند و از كسان خود دفاع كردند .
جميح درين باره گفته است :
سائل معدا عن الفوارس لا * اوفوا بجيرانهم و لا سلموا
يسعى بهم قرزل و يستمع ال * ناس اليهم و تخفق اللمم
ركضا و قد غادروا ربيعة فى * الآثار لما تقارب النسم
فى صدره صعدة و يخلجه * بالرمح حران با سلا اضم
در شعر بالا قرزل نام اسب طفيل ، پدر عامر بن طفيل است .
لبيد در چكامهاى پدر خويش را چنين ياد مىكند :
و لا من ربيع المقترين رزئته * بذى علق فاقنى حياءك و اصبرى