كه به دو نگريست گمان برد كه او بردهاى بيش نيست و ضرار وى را فريب داده است . اين بود كه گفت :
« من به خدا از همهء اين مردم گرامىتر و برترم جز در بدبختىهائى كه برايم پيش مىآيد . »
حبيش كه اين سخن شنيد ترسيد كه او وى را بكشد . بدين جهة گفت :
« اى مرد ، اگر تو شير - يعنى شتر به عنوان سربها - مىخواهى ، يقين بدان كه به خواستهء خود رسيدهاى . »
و به بهاى چهار صد شتر و شكست و بازگشت لشكر نعمان آزادى خويش را خريد .
شكتخوردگان هنگامى كه به پيش نعمان بر گشتند ، اسارت برادرش و پرداختن ضرار به كار لشكر و ماجراى او با ابو براء ، همه را به وى خبر دادند .
و برة بن رومانس ، برادر نعمان ، هزار شتر و اسب داد و از يزيد بن صعق كه اسيرش كرده بود ، آزادى خود را خريد .
يزيد بدين ترتيب ثروتمند شد در صورتى كه پيش از آن وضع خوبى نداشت .
لبيد ، با شعرى كه ساخته ، از روزگار قوم خود چنين ياد مىكند :
انى امرؤ منعت ارومة عامر * ضيمى و قد حنقت على خصوم
تا آن جا كه مىگويد :
و غداة قاع القريتين اتاهم * رهوا يلوح خلالها التسويم
بكتائب رجح تعود كبشها * نطح الكباش كانهن نجوم
در شعر بالا ، از قاع القريتين منظور روز سلان است .