سواران و دلاوران بودند ، با حبيش [ ( 1 ) ] بن دلف ، كه او نيز شهسوارى دلير به شمار مىرفت ، به حضور نعمان رسيدند و لشكرى انبوه ترتيب دادند .
نعمان كاروانى بزرگ فراهم آورد و به آنان گفت :
« كاروان را تا عكاظ ببريد و پس از آن كه از بازار عكاظ فراغت يافتيد و ماههاى حرام هم به پايان رسيد و هر قومى به شهر خود بازگشت ، بر بنى عامر حمله كنيد كه نزديك نواحى سلان هستند . »
آنان نيز با كاروان به راه افتادند و راز خود را از همه كس پوشيده داشتند و گفتند :
« ما فقط مأموريم كه كالاهاى بازرگانى پادشاه را از دستبرد حفظ كنيم . »
ولى هنگامى كه بازار عكاظ به پايان رسيد و مردم پراكنده شدند ، قريش به راز ايشان پى برد و عبد الله بن جدعان را به عنوان پيك به نزد بنى عامر فرستاد تا آنان را از اين موضوع آگاه كند .
او هم رفت و به بنى عامر خبر داد .
مردان عامر به شنيدن اين خبر آمادهء نبرد شدند و نگهبانان و ديدهبانانى گماشتند و در زير فرماندهى عامر بن مالك ملاعب الاسنه به راه افتادند و در سلان با دشمن روبرو شدند و جنگ سختى كردند .
يزيد بن عمرو بن خويلد صعق ، در گير و دار جنگ چشمش به وبرة بن رومانس ، برادر نعمان ، افتاد و فريفتهء شكوه و شكل و شمايل وى گرديد و بر او حمله برد و او را اسير كرد .
همين كه و بره در چنگ بنى عامر گرفتار شد ، لشكريان نعمان
هامش
[ ( 1 ) ] - حبيش به ضم حاء و فتح باء است . ابن اثير