كشت .
پس از كشته شدن او قيس بن عاصم فرماندهى را عهدهدار گرديد و جنگ را همچنان ادامه دادند تا پردهء شب در ميانه فرود افتاد و شب دست از جنگ كشيدند در حالى كه مراقب يك ديگر بودند .
همين كه صبح شد ، نبرد را آغاز كردند و قيس بن عاصم و مذحج سوار شدند و به ميدان تاختند و به نبردى خونينتر از روز نخست پرداختند .
از مذحج نخستين كسى كه گريخت مدرج الرياح بود كه عامر بن مجون بن عبد الله جرمى نام داشت . و پرچمدار بود و پرچم را انداخت و فرار كرد .
مردى از بنى سعد به دنبال او تاخت و شتر او را پى بريد . او هم فرود آمد و پياده شروع به دويدن كرد .
در اين هنگام قيس بن عاصم فرياد زد :
« اى آل تميم به سواران بپردازيد و به لشكر پياده كارى نداشته باشيد زيرا اينان به هر حال در چنگ شما خواهند بود . »
آنگاه به اسير گرفتن پرداخت . و عبد يغوث بن حارث بن وقاص حارثى رئيس مذحج به اسارت در آمد و او را به انتقام خون نعمان بن مالك بن جساس كشتند .
عبد يغوث شاعر بود . از اين رو ، پيش از كشتن وى زبانش را بستند تا آنان را هجو نكند . ولى او به ايشان اشاره كرد كه زبانش را بگشايند و هجوشان نخواهد كرد .
وقتى دهانش را گشودند اين شعر را گفت :
الا لا تلومانى ، كفى اللوم مابيا * فما لكما فى اللوم نفع و لا ليا
الم تعلما ان الملامة نفعها * قليل و ما لومى اخا من شماليا
فيا راكبا اما عرضت فبلغن * نداماى من نجران الا تلاقيا