تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
دارائى و زنان و فرزندانشان همه در خانه‌هاشان بىصاحب مانده و به آسانى مىتوان بر آنها دست يافت . افراد بنى حارث ، از مذحج ، و هم پيمانان ايشان از نهد و جرم بن ربان گرد آمدند و لشكرى گران ترتيب دادند كه شمار آن به هشت هزار مىرسيد و در روزگار جاهليت ، از اين لشكر ، و لشكر خسرو در ذو قار و سپاهيان روز جبله ، لشكرى انبوه‌تر ديده نشده بود . اينان براى غارت بنى تميم به راه افتادند ولى كاهنى كه با بنى حارث بود و سلمة بن مغفل نام داشت به پيشگوئى پرداخت و ايشان را از آن كار بر حذر داشت و گفت : « شما خوشبخت و شادان مىرويد و احيانا جنگى مىكنيد و به ويرانگرى مىپردازيد ولى جز خاك غنيمت ديگرى به دست نمى - آوريد . بنا بر اين دستور مرا پيروى كنيد و از جنگ با تميم چشم بپوشيد . » ولى به سخن او گوش ندادند و به سوى عروه روانه شدند . مردم تميم همين كه خبر حركت آنان را شنيدند ، خردمندان و صاحبنظران قوم را گرد آوردند كه يكى از ايشان اكثم بن صيفى بود و يكصد و نود سال از عمرش مىگذشت . به او گفتند : « اى ابو جيده ، ما رياست را به تو مىدهيم تا اين گره دشوار را براى ما بگشايى . » اكثم گفت :
و ان امرا قد عاش تسعين حجة * الى مائة لم يسأم العيش جاهل مضت مائتان غير عشر وفاؤها * و ذلك من عد الليالى قلائل
سپس گفت :