جساس است كه از خاندان بنى تميم بن عبد مناة بن اد مىباشد . »
اندرزهاى وى را پذيرفتند و به سفارش او عمرو بن حنظله و و كسان او در دهناء فرود آمدند و سعد و رباب نيز در كلاب اردو زدند .
ديرى نگذشت كه مذحج و افراد قضاعه روانهء كلاب شدند و سعد و رباب از حركت ايشان آگاهى يافتند .
همين كه مذحج نزديك شد ، شميت بن زنباع يربوعى به آنان هشدار داد و شتر خود را سوار شد و پيش سعد رفت و فرياد زد :
« اى فرزندان تميم ، به هوش باشيد كه بامدادى سخت در پيش است . »
به شنيدن اين فرياد همه از جا جستند و در همين هنگام مذحج فرا رسيد و به شتران آنها دست يافت و به رجزخوانى پرداخت و گفت :
فى كل عام نعم ننتابه * على الكلاب غيبت اصحابه
يسقط فى آثاره غلابه
ولى به زودى قيس بن عاصم منقرى و نعمان بن جساس و مالك بن منتفق پيشاپيش جنگاوران فرا رسيدند در حالى كه قيس به دو پاسخ مىداد و مىگفت :
عما قليل تلتحق اربابه * مثل النجوم حسرا سحابه
ليمنعن النعم اغتصابه * سعد و فرسان الوغى اربابه
بعد قيس بر آنان حمله برد در حالى كه مىگفت :
فى كل عام نعم تحوونه * يلقحه قوم و تنتجونه
اربابه نوكى فلا يحمونه * و لا يلاقون طعانا دونه
انعم الابناء تحسبونه * هيهات هيهات لما ترجونه
در سراسر آن روز با هم سخت جنگيدند و يزيد بن شداد بن قنان حارثى به نعمان بن مالك بن جساس حمله برد و او را با تير زد و