نوازش قرار داد ، به او گفتند :
« شاه ايران هميشه از تو ياد مىكند و مايل است كه تو به نزد او به روى . »
هوذه نيز همراه ايشان روانهء ايران گرديد ، و همين كه به دربار خسرو پرويز رسيد ، خسرو او را گرامى داشت و بنواخت و با او به گفت و گو پرداخت تا پايه و مايهء هوش و خرد او را دريابد . و از او زيركى و فراستى ديد كه شاد شد و فرمود كه پول بسيار به دو پاداش دهند و افسرى از افسرهاى وى را بر سرش بگذارند و در هجر نيز اموالى را به عنوان مقررى به دو تخصيص دهند .
هوذه ، مردى مسيحى بود و خسرو پرويز دستور داد كه او و مكعبر و لشكريان خسرو پرويز با بنى تميم بجنگند و اين قبيله را كه به كاروان ايران حمله برده بود ، گوشمالى دهند .
اين گروه از ايران به راه افتادند تا به هجر رسيدند و در مشقر فرود آمدند .
مكعبر و هوذه ترسيدند از اين كه به سرزمين تميم داخل شوند چون دست يافتن بر آن سرزمين براى ايرانيان دشوار بود زيرا مردم تميم به سختى از آن دفاع مىكردند .
از اين رو تدبيرى انديشيدند و مردانى از بنى تميم را بدان جا فرستادند و آنان را به صرف طعام و دريافت خواربار دعوت كردند .
آنان نيز به طمع افتادند و دعوت را پذيرفتند و با شتاب بسيار خود را به مشقر رساندند .
مكعبر آنها را به دستههاى پنج نفرى و ده نفرى و كمتر يا بيشتر تقسيم نمود تا هر دسته را از يك در به درون دژى بفرستد و از در ديگر بيرون كند .
ولى هر كس كه از در داخل مىشد ، گردنش را مىزد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 161
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦١