« اگر او گرفتن صله را بر آزادى قوم خود ترجيح داد معلوم مىشود كه بزرگوارى و شرافتى ندارد و خير و بركتى در او نيست . »
ولى علقمه گفت :
« اى پادشاه من بر قوم خود هيچ چيز ديگرى را برترى نمىدهم . »
حارث كه اين پاسخ جوانمردانه را شنيد ، به خاطر او همهء اسيران تميم را آزاد كرد و به وى خلعت و پاداش نيز داد .
همين بخشش را دربارهء آن اسيران نيز روا داشت و به همهء آنان پول و مال و زاد و توشهء بسيار داد .
آنان وقتى به سرزمين خويش رسيدند ، هر چه از حارث گرفته بودند به شأس بخشيدند و گفتند :
« سبب آزادى ما تو بودى . لذا اين اموال به تو مىرسد . با اينها زندگى خود را سر و سامان بده . »
بدين گونه او شترها و جامههاى بسيار و چيزهاى ديگر يافت و دارائى بسيار به دست آورد .
دربارهء كشته شدن منذر ، همچنين ، گفته شده است :
او لشكر انبوهى گرد آورد و به راه افتاد تا در شام فرود آمد .
پادشاه شام هم ، كه به نظر اكثر مورخان حارث بن ابى شمر بود ، عازم جنگ با وى گرديد و در مرج حليمه اردو زد .
مرج حليمه به نام حليمه ، دختر پادشاه ( حارث ) ناميده شده است .
پادشاه لخمى ( يعنى : منذر ) نيز در مرج الصفر فرود آمد .
حارث دو سوار دلير را پيشاپيش به اردوى منذر فرستاد تا از چگونگى وضع او براى وى خبر بياورند .
يكى از آن دو ، اسبى بسيار اصيل داشت كه وقتى گرم تاخت و تاز مىشد هيچ اسبى به دو نمىرسيد .
اين دو تن روانه شدند و شبانه به اردوى منذر رسيدند و با
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16
مساهمون: ابن الأثير
ص١٦