تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 16

مساهمون:

ص١٦
« اگر او گرفتن صله را بر آزادى قوم خود ترجيح داد معلوم مىشود كه بزرگوارى و شرافتى ندارد و خير و بركتى در او نيست . » ولى علقمه گفت : « اى پادشاه من بر قوم خود هيچ چيز ديگرى را برترى نمىدهم . » حارث كه اين پاسخ جوانمردانه را شنيد ، به خاطر او همهء اسيران تميم را آزاد كرد و به وى خلعت و پاداش نيز داد . همين بخشش را دربارهء آن اسيران نيز روا داشت و به همهء آنان پول و مال و زاد و توشهء بسيار داد . آنان وقتى به سرزمين خويش رسيدند ، هر چه از حارث گرفته بودند به شأس بخشيدند و گفتند : « سبب آزادى ما تو بودى . لذا اين اموال به تو مىرسد . با اينها زندگى خود را سر و سامان بده . » بدين گونه او شترها و جامه‌هاى بسيار و چيزهاى ديگر يافت و دارائى بسيار به دست آورد . دربارهء كشته شدن منذر ، همچنين ، گفته شده است : او لشكر انبوهى گرد آورد و به راه افتاد تا در شام فرود آمد . پادشاه شام هم ، كه به نظر اكثر مورخان حارث بن ابى شمر بود ، عازم جنگ با وى گرديد و در مرج حليمه اردو زد . مرج حليمه به نام حليمه ، دختر پادشاه ( حارث ) ناميده شده است . پادشاه لخمى ( يعنى : منذر ) نيز در مرج الصفر فرود آمد . حارث دو سوار دلير را پيشاپيش به اردوى منذر فرستاد تا از چگونگى وضع او براى وى خبر بياورند . يكى از آن دو ، اسبى بسيار اصيل داشت كه وقتى گرم تاخت و تاز مىشد هيچ اسبى به دو نمىرسيد . اين دو تن روانه شدند و شبانه به اردوى منذر رسيدند و با