قوم خود را گرد آورد و غسانيان هم وارد شدند در حالى كه مسلح بودند ولى در روى سلاح خود لباس و كلاه داشتند به گونهاى كه سلاح ايشان ديده نمىشد .
اينان هنگامى كه به حضور پادشاه رسيدند ناگهان اسلحهء خويش را آشكار ساختند و به كار انداختند و هر كس را كه يافتند ، كشتند .
لبيد بن عمرو درين گير و دار پادشاه عراقيان - يعنى منذر - را كشت .
ولى غسانيان كه چنين نيرنگى به كار برده بودند بيشترشان مغلوب شدند و به قتل رسيدند جز لبيد بن عمرو كه اسب وى خسته نشد و از پا در نيامد و او توانست سالم پيش پادشاه غسان برگردد و او را از آنچه روى داده بود آگاه سازد .
حارث به وى گفت :
« من اكنون دختر خود ، حليمه ، را به تو مىدهم . »
لبيد گفت :
« مردم نبايد پشت سر من حرف بزنند و بگويند من صد تن از ياران خود را در مهلكه رها كردم و به عروسى و عيش و نوش پرداختم . »
بعد به پيش ياران خود برگشت و جنگيد تا كشته شد .
عراقيان به وجود سرداران و بزرگان خويش دلگرمى و توانائى داشتند و پس از كشته شدن ايشان ديگر ناتوان و زبون و دلسرد شدند . از اين - و وقتى غسانيان به ايشان حمله بردند ، شكست خوردند .
من ( ابن اثير ) مىگويم :
اهل تاريخ دربارهء زمان فرمانروائى پادشاهان مذكور و مقدم
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨