نيز شكست خوردند و سپاه غسان با بهترين پيروزى بازگشت .
گفته شده است كه در آن روز به اندازهاى گرد و غبار برخاست و بالا رفت كه آفتاب پوشيده شد و حتى ، بر اثر تاريكى ، ستارههائى كه از محلهاى تابش خورشيد دور بودند آشكار گرديدند . و اين به سبب كثرت عده لشكريان بود . زيرا اسود تمام تازيان عراق و حارث نيز تمام تازيان شام را به ميدان جنگ آورده بود .
اين روز - يعنى روز مرج حليمه - از روزهاى مشهور عرب است و يكى از شاعران غسان بدان چنين فخر مىكند :
يوم وادى حليمه و ازدلفنا * بالعناجيج و الرماح الظماء
اذ شحنا اكفنا من رقاق * رق من وقعها سنا السحناء
و اتت هند بالخلوق الى من * كان ذا نجدة و فضل غناء
و نصبا الجفان فى ساحة المر * ج فملنا الى جفان ملاء
دربارهء كشته شدن اسود ، جز آنچه گذشت نيز گفته شده كه ما به ذكر آن مىپردازيم :
يكى از مورخان گفته است :
سبب آن جنگ اين بود كه حارث بن ابى شمر جبلة بن حارث الاعرج غسانى ، از منذر بن منذر لخمى دخترش را خواستگارى كرد و از اين راه مىخواست پيكار ميان لخم و غسان را پايان دهد .
منذر نيز دختر خود ، هند ، را براى زناشوئى با حارث نامزد كرد . ولى هند زنى بود كه مردان را نمىخواست . از اين رو پوست بدن خود را به گونهاى در آورد كه به لك و پيس همانند شد و به پدر خود گفت :
« من چنين وضعى دارم . آيا مىخواهى مرا با اين وضع پيش پادشاه غسان بفرستى ! » پدرش كه چنين ديد ، از عقد وى پشيمان شد و او را پيش