خويشاوندان دور مرا نمىتوانيد بكشيد . من هم نمىخواستم به شما آسيبى برسانم . بنا بر اين آيا ممكن است كه هر چه ما خرما داريم بگيريد و با ما به مسالمت رفتار كنيد ؟ به خدا سوگند كه ما هرگز يربوع را سرآسيمه نخواهيم ساخت . »
عتيبه نيز آنچه خرما داشتند گرفت و راهشان را باز گذاشت .
بكر به راه خود ادامه داد و پيش رفت تا در جادهاى به بنى - ربيع بن حارث رسيد كه مقاعس ناميده مىشد و اين قبيله را از آن رو مقاعس مىخواندند كه از پيمان بنى سعد شانه خالى كرده بود زيرا تقاعس به معنى طفره رفتن و شانه خالى كردن است .
بارى ، افراد بنى ربيع از جايگاه و كسان خويش دور افتاده بودند كه بكر بر آنان حمله برد و شترانشان را گرفت و زنانشان را اسير كرد .
بنى ربيع كسى را به فرياد خواهى پيش بنى كلب فرستاد ولى بنى كلب حاضر نشد كه ايشان را يارى دهد .
لذا فرياد خواه ايشان پيش بنى منقر بن عبيد رفت .
مردان بنى منقر سوار شدند و به جست و جوى بكر شتافتند تا به كسان بكر بن وائل رسيدند كه سر گرم پيكار با بنى ربيع بودند .
حوفزان در زير سايه درختى نشسته بود كه ناگهان بىخبر سر را بلند كرد و اهتم بن سمى بن سنان منقرى را بالاى سر خود ايستاده ديد ، و بيدرنگ برخاست و سوار اسب خود شد .
اهتم فرياد زد :
« اى فرزندان سعد ! » حوفزان نيز فرياد زد :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٢