تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
« اى فرزندان وائل ! » چيزى نگذشت كه دو گروه به هم تاختند و نبردى خونين بر پاى كردند . در اين جنگ مردان بكر شكست خوردند و اموال و اسيرانى را كه از بنى ربيع گرفته بودند بر جاى نهادند و گريختند . افراد منقر در پى ايشان شتافتند و گروهى از آنان را كشتند و اسير كردند . اهتم نيز حمران بن عبد عمرو را به بند اسارت در آورد . ولى قيس بن عاصم منقرى جز به حوفزان به هيچ كس و هيچ چيز ديگرى توجه نداشت . از اين رو به سرعت وى را تعقيب كرد . او سوار بر كره اسب و حوفزان سوار بر اسبى تيز تك بود . لذا قيس به دو نزديك شد ولى نتوانست به وى برسد و چون مىترسيد كه حوفزان بالاخره از دستش در برود با نيزه پشت او را نشانه گرفت و زد ولى حوفزان به سرعت خود را از خطر رهانيد و نيزه به دو نخورد . و به همين جهة از آن روز ببعد « حوفزان » ناميده شد زيرا احتفاز به معنى شتاب در رفتن است . دربارهء وجه تسميهء حوفزان جز اين نيز گفته شده است . اهتم دربارهء حمران ، كه اسيرش كرده بود ، مىگويد :
نيطت بحمران المنية بعدها * حشاه سنان من شراعة ازرق دعا يال قيس و اعتزيت لمنقر * و كنت اذا لاقيت فى الخيل اصدق
سوار بن حيان منقرى نيز با سرودن اين اشعار به مردى از بكر مىبالد :