رسيد ، خود را براى مقابله با دشمن آماده ساختند و به راه افتادند در حالى كه اصم عمرو بن قيس بن مسعود ابو مفروق ، و حنظلة بن سيار عجلى ، و حمران بن عبد عمرو عبسى فرماندهى ايشان را داشتند .
همين كه دو طرف با هم روبرو شدند ، تميم و رباب دو شتر را پالان نهادند و كسى را نيز به نگهدارى آن دو گماشتند و آنها را ميان دو صف ، در جائى بستند و نامشان را زويرين ( به معنى دو خدا ) نهادند و گفتند :
« تا هنگامى كه اين دو شتر نگريزند ، ما نيز هرگز از ميدان نمىگريزيم . »
ابو مفروق ، همين كه چشمش به آن دو شتر افتاد ، راجع به آنها پرسش كرد و او را از موضوع آگاه ساختند .
بيدرنگ در ميان دو صف در آمد و همچنان كه شتر به زانو در مىآيد ، زانو زد و نشست و گفت :
« زوير شما منم . به پاس من پيكار كنيد و تا هنگامى كه من نگريختهام شما هم نگريزيد . »
در پى اين سخن ، جنگ آغاز شد و نبردى خونين در گرفت .
در اين گير و دار شيبان به آن دو شتر رسيد و آنها را گرفت و كشت . بر سر اين موضوع جنگ شدت بيشترى يافت .
سرانجام تميم شكست خورد و ابو الرئيس فرماندهء تميم و عدهء بسيار ديگرى كشته شدند و بكر اموالشان را به غنيمت گرفت و زنان را به زور كشيد و برد و بسيارى از مردانشان را نيز اسير كرد و خلاصه ، آنچه هنگام گريز ، از زنان و اموال ، بر جاى نهاده بودند ، بر گرفت و سالم بازگشت .
اعشى دربارهء اين روز گفته است :
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 132
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٢