سخن دربارهء اسير شدن حاتم
ابو عبيده گفته است :
حاتم طى با لشكرى از قوم خود بر قبيلهء بكر بن وائل حمله برد و در جنگى كه روى داد ، طيئ شكست خورد و گروهى كشته و گروهى اسير شدند .
حاتم ، پسر عبد الله طائى نيز در ميان اسيران بود . او را بستند و در نزد مردى از عنيزه نهادند .
زنى از خاندان عنيزه ، كه عاليه نام داشت ، شتر مادهاى پيش او آورد و به دو گفت :
« اين را براى من حجامت كن . »
ولى حاتم شتر را گرفت و كشت .
زن ، كه شتر خويش را كشته ديد ، فرياد و ناله را آغاز كرد .
حاتم گفت :
عالى لا تلتد من عاليه * ان الذى اهلكت من ماليه
ان ابن أسماء لكم ضامن * حتى يؤدى آنس ناويه