مردان بنى ابى ربيعه ، همين كه از نزديك شدن ايشان آگاهى يافتند ، آمادهء جنگ گرديدند و هانئ بن مسعود با آنان سخن گفت و ايشان را دلگرم ساخت و به جنگ بر انگيخت .
همچنين به آنان سپرد كه :
« وقتى با دشمنان خود روبرو شديد مدتى كوتاه با آنان بجنگيد .
بعد عقبنشينى كنيد و بگريزيد و همين كه آنان به تاراج دارائى شما سر گرم شدند ناگهان بر گرديد و آنان را غافلگير كنيد و داد خود را از ايشان بستانيد .
بامداد جنگاوران بنى تميم بر آنان تاختند ولى مردان بنى ابى ربيعه كه آماده بودند و انتظارشان را مىكشيدند ، به مقابله پرداختند .
فرزندان شيبان ، كه همان بنى ابى ربيعه بودند ، نخست جنگى سخت كردند ولى بعد همان تدبيرى را به كار بردند كه هانئ بن مسعود توصيه كرده بود .
در نتيجه ، تميم سر گرم تاراج شد و مردى از اين قبيله به كودك خردسالى رسيد كه فرزند هانئ بن مسعود بود .
او را ربود و گفت :
« از غنائم جنگى ، همين براى من بس است . »
او رفت ولى ساير افراد تميم همچنان مشغول جمع آورى مال و اسير كردن زنان بودند كه ناگهان شيبانىها برگشتند و چنان بر آنان حملهور شدند كه به زودى پيروزى يافتند و از آنان هر قدر كه دلشان مىخواست كشتند و اسير كردند .
تميم هرگز چنان شكستى نخورده بود . از آنان جز گروهى اندك جان سالم بدر نبردند و چنان مىگريختند كه هيچ كس به هيچ كس اعتنا نمىكرد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 129
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٩